• صفحه اصلي
  • زندگينامه
  • كتابها
    • كتب فارسي
    • كتب عربي
    • دانلود كتاب
  • مقالات
    • سياسي
    • فرهنگي
    • تاريخي
  • مصاحبه
    • سياسي
    • فرهنگي
    • تاريخي
  • خاطرات
    • علما و مراجع
    • شخصيت هاي داخلي
    • شخصيت هاي بين المللي
  • آلبوم
    • شخصيتهاي بين الملي
    • شخصيتهاي ايراني
    • علما و مراجع
    • كنفرانسها
    • مصر
    • واتيكان
    • متفرقه
  • ويژه نامه
  • اخبار
    • اخبار سايت
    • اخبار فرهنگي
  • پيوندها
  • تماس با ما

ويژه نامه

يادمان استاد خسروشاهي رحمت الله عليه
يادمان استاد خسروشاهي رحمت الله عليه

تبليغات

پايگاه اطلاع رساني مركز بررسي هاي اسلامي جستجوي كتاب در كتابخانه مركز بررسي هاي اسلامي نرم افزار مجموعه آثار استاد خسروشاهي در نور فروش اينترنتي كتب انتشارات كلبه شروق

استاد محيط طباطبائي

نوع خاطره : شخصيت هاي داخلي ,
راوي : استاد سيد هادي خسروشاهي


در تبريز و از دوران نوجوانى - يعنى از چهل سال قبل - علاقه‏اى خاص به شناخت افكار و انديشه‏هاى سيدجمال الدين اسد آبادى داشتم. ترجمه خلاصه « خاطرات مخزومى پاشا » كه در تبريز، توسط كتابفروشى « دين و دانش » چاپ شده بود، سرآغاز آشنايى من با « سيد » شد... از آن پس، كتابخانه غنى محقق مجهول القدر، مرحوم واعظ چرندابى، با آثارى فراوان درباره سيد، « مركز مراجعات » من گرديد، تا آنكه روزى با راهنمايى مرحوم چرندابى، ترجمه نخستين اثر پيدا شده سيد را آغاز كردم كه سيد آن را درباره « اسلام و علم » و در پاسخ « ارنست رنان » نوشته بود. اصل آن به زبان فرانسه و در روزنامه فرانسوى « ژورنال دودبا » چاپ شده بود و در آن ايام به درخواست مرحوم چرندابى، توسط پرفسور حميداللَّه حيدرآبادى، به عربى ترجمه شده و با توضيحات مرحوم چرندابى در مجله « العرفان » چاپ صيدا - لبنان، درج شده بود. ترجمه من نخست در مجله « آستان قدس » كه به مديريت خطيب شهير، جناب فخر الدين حجازى از مشهد منتشر مى‏گرديد، درج شد و سپس به طور مستقل توسط كتابفروشى « سروش » تبريز انتشار يافت.

... پس از آنكه به قم آمدم، تحقيق درباره سيد ادامه يافت! و در همين رابطه هرچه كه درباره سيد در مطبوعات ايران و جهان نوشته مى‏شد، جمع آورى مى‏كردم و حتى مطالبى را پيدا كرده و در آرشيو خود جاى دادم كه تاريخ كتابت و چاپ بعضى از آنها، دهها سال قبل از تاريخ تولد من بود!... و در همين راستا، دامنه تحقيق و كنكاش گسترش يافت: بغداد، اسلامبول، قاهره، لندن، پاريس و هرجاى ديگر كه رفتم، يكى از مسائل مورد اهتمامم، كتابها، اسناد، عكس‏ها، مقالات و مطالب مربوط به سيد بود... كه گزارش « كار » آن خود نياز به مقالى ديگر دارد...(1)

...بى شك نوشته‏هاى محققانه استاد محيط طباطبائى، مى‏توانست يكى از منابع عمده مورد نياز تحقيق اصلى من درباره سيد باشد. بويژه كه استاد محيط، در مقالات خود به « نقل مطالب از ديگران » نمى‏پرداخت بلكه آنچه را كه خود در مدارك و اسناد نخستين در بلاد مختلفه يافته بود و يا در سفرهاى بيشمار، از شاگردان سيد، بدون واسطه شنيده بود، به تحرير مى‏كشيد و به همين سبب هم نوشته‏هاى استاد محيط، درباره سيد - مانند اغلب نوشته‏ها و آثارش - مستندتر و متقن ‏تر بود.

جمع آورى اين مقالات، كه بعضى از آنها بهنگام « كودكى من » نوشته شده بود (2) تقريباً يك ربع قرن پيش، مرا به آشنايى حضورى با استاد محيط طباطبائى كشانيد و بالاخره من براى كسب اجازه از استاد براى نشر و اصلاح و تكميل آن مقالات چندين بار در سال 1348 تا 1350، به منزل استاد رفتم و سرانجام بخشى از مقالات جمع آورى شده استاد تا آنزمان، تحت عنوان « نقش سيد جمال الدين در بيدارى مشرق زمين » به سال 1350 از « قم » با مقدمه مبسوطى از ايشان منتشر گرديد. اين مجموعه، شامل 14 مقاله از استاد بود.

... دوستى ما با استاد، عليرغم اختلاف سن!، استمرار يافت و تواضع و فروتنى يا باصطلاح: اخلاق طلبگى ايشان مرا بيشتر جذب كرد و هر وقت فرصتى دست مى‏داد، به ديدار استاد مى‏رفتم، بويژه كه هرچندى يكبار، مقاله ديگرى از ايشان درباره سيد، بدستم مى‏رسيد كه بهانه‏اى مى‏شد براى تجديد ديدار...

روزى، در يكى از همين ديدارها، استاد محيط از من پرسيد: راز اينكه شما با پشت كار زياد از سيد جمال الدين دفاع مى‏كنيد، چيست؟ گفتم: استاد! من بر اين باور هستم كه سيد جمال الدين اسد آبادى كه آغاز گر نهضت‏هاى اصلاحى - انقلابى قرن اخير به شمار مى‏رود، شخصيت مظلوم تاريخ معاصر ما است و به خاطر مبارزات ثمربخش با رژيم‏هاى استبدادى و استعمارى، هم اكنون از سوى محافل استشراقى غرب و قلم به مزدان رژيم كنونى از او انتقام گرفته مى‏شود... از بيطارى بنام « دكتر ميمندى نژاد » كه اصلا نمى‏فهمد « تاريخ » چيست و « سند » كدام است؟ گرفته تا مورخان دربار پهلوى چون: ابراهيم صفائى و اسماعيل رائين وعناصر مشكوك ديگرى، همه او را مورد ناجوانمردانه‏ترين تهمت‏ها و حملات خود قرار داده‏اند.. اين در وقاع بخشى از انتقامى است كه « دشمن » از سيد مى‏گيرد و او هم كه « اولاد و ورّاثى » ندارد كه به دفاع و نشر حقايق بپردازند، من فكر ‏كردم كه با توجه به امكانات محدود موجود، بايد از سيد و در واقع از اهداف او دفاع كرد. زيرا كه دفاع از سيد، دفاع از كل حركت‏هاى اسلامى معاصر و رهبرى آنها است...
 
چون متهم ساختن يك طلبه تحصيل كرده نجف، و عالم روحانى معروف در جهان اسلام، به جاسوسى و خودخواهى و مزدورى و غيره، در واقع براى مشوب ساختن اذهان نسل جوان معاصل مسلمان، در باره هر نوع حركت نوگرايانه اسلامى و رهبرى آنها است... از سوى ديگر، ما كه در شرايط كنونى نمى‏توانيم با رژيم بطور مستقيم درگير شويم، ولى به بهانه تحقيق تاريخى، مربوط به دوران قاجار!، مى‏شود حقايق را بيان كرد.... مثلا وقتى ما نامه سيد را به علماء بزرگوار، در افشاى فساد رژيم سلطنتى قاجار و ضرورت خلع ناصر الدين شاه ترجمه و چاپ مى‏كنيم، در ظاهر يك كار تاريخى مربوط به قاجار را انجام داده‏ايم، ولى اگر كسى بخواهد نام ناصرالدين شاه را عوض كند و نام شاه ديگرى را به جاى آن قرار دهد، مى‏بيند كه حقيقت ماجرا يكى است... و من بدينترتيب احساس آرامش مى‏كنم و مى‏بينم كه « ضربه » را هر چند كوچك!، زده‏ام، بدون آنكه حساسيت خاص مقامات را تحريك كرده باشم!.

در اينجا استاد محيط لبخندى از رضايت زد و گفت: اين در واقع از رگ سيادت است و من خوشحالم كه شما چنين مى‏انديشيد. اما نقل جملات آخرى كه بيان كرديد در جاهاى ديگر، هرگز به مصلحت نيست!، در روزگار بدى بسر مى‏بريم. ممكن است به عنوان مورخ يا محقق با شما تماس بگيرند و خداى نكرده گزارش نامطلوبى بدهند و اسباب دردسر فراهم كنند من خودم در دفاع از سيد از بسيارى فوائد و مزاياى صورى بى نصيب شده‏ام و حتى دانشگاه تاكنون مرا براى يك روز تدريس هم دعوت نكرده است تا چه رسد به امور ديگر... البته من خودم كاملا با شما هم عقيده هستم و آن را به شكل ديگرى هم در مقاله‏اى نوشته‏ام... و من هميشه نگران اين بودم كه دفاع از سيد پس از من استمرار نيابد و با خود مى‏گفتم آنرا چه كسى انجام خواهد داد؟ و اكنون خوشحالم كه بحمداللَّه راه ادامه دارد و متاع كفر و دين، بى مشترى نيست!... اگر آنها كه اشاره كرديد، در حق سيد ظلم مى‏كنند، كسى هم هست كه پاسخ بگويد.

گفتم: استاد، شما اين مطلب را كه اشاره كرديد، در چه تاريخى و در كجا نوشته‏ايد؟ استاد گفت: در سال 1354 كه حملات مطبوعاتى بر ضد سيد جمال الدين زياد شده و حاكى از يك توطئه بود، من مقاله‏اى نوشتم درباره « نقش سيد در سقوط استبداد » و در آنجا اين مطلب را، البته با بيانى ديگر، آورده‏ام... مقاله را از استاد گرفتم و بعدها، در مجموعه كامل مقالات ايشان درباره سيد جمال الدين، متن كامل آن را آورده‏ام، ولى نكته مورد اشاره را كه در آن مقاله آمده است، به تناسب نقل اين خاطره، در اينجا مى‏آورم. استاد محيط مى‏نويسد:

« ... پس از سى‏سال كوشش، در زندان طلائى عبدالحميد محبوس و معدوم شد، ولى تخم‏هاى كشته او در ايران و عثمانى و مصر و هند وافغانستان جوانه زد و ده سال بعد از مرگ او در وطن او ايران نهضت مشروطه آغاز و انجام پذيرفت و چند سال بعد از آن دستپروردگان او در اسالامبول دست به كار شدند و كسانى كه در حيات او از عهده تطبيق نظريات سياسى او در مصر و هند برنيامدند و مغلوب و منكوب و محبوس شدند، در حزب كنگره هند و حزب وفد مصر بنيان گذار حكومت ملى آزاد گشتند.

سيدجمال الدين در تاريخ ايران عامل ظهور تحولى شد و ملت ما را به راهى رهبرى كرد كه پس از آن در پيچ و خم‏هاى آن راه به سوى زندگاني افضل گام برمى دارد و هر روزى انتظار دارد كه به صورتى بهتر و حالتى برتر درآيد. من چهره سيد جمال الدين اسد آبادى را برگزيده‏ام زيرا عكس چهره او را در قانون اساسى و مطبوعات و فرهنگ جديد وهمه تشكيلات اساسى حكومت مشروطه وطن خود مى‏نگرم و عقيده دارم خدمتى كه او به ايران كرد، از نظر ارزش بالاتر از خدمتى بوده كه نادر و اردشير و يعقوب ليث و شاه اسمعيل به تاريخ ايران كرده‏اند و در رديف خدمت هوخشتره مادى و آرشاك پرتوى محسوب مى‏شود.

تعجب نفرماييد اگر در پيرامون اين اسم ساده، كوس و نقاره و طبل و عَلَمى ديده نمى‏شود و پيرامون عمامه او را هاله‏اى از نور نگرفته است. ولى حقيقت امراين است: كار سيد ار كارهايى كه پيشرو ماديان و سردار پير يويان با شمشير خود در افتتاح فصل جديدى در تاريخ ايران انجام دادند، مهمتر و از فصول مقدم برآن، گرامى‏تر و والاتر و سودمندتر بود.

سيد جمال الدين با تيغ زبان و نوك قلم خود زمينه سازى كرد و شالوده اصلى قبول حكومت مشروطه جديد را در ذهن علماى روحانى مملكت فراهم آورد و در ورزى كه علماى بزرگ تهران و عتبات در صدرد نهضت مشروطه قرار گرفته بودند. معلوم شد حُسن ظن و حدس صائب سيدجمال‏الدين درباره عنصر مشروطه ساز ايران به خطا نرفته بود و از حركت تمرد تنباكو تا مهاجرت به قم و پشتيبانى علما از مشروطه خواهان در برابر كودتاى باغ شاه، همه جا روح او راهنماى كسانى بود كه هر يك در مقام مقتدى الانامى قرار داشتند. آرى سيد با فكر روشن و توانا و اراده نيرومند و عقيده ناب و زبان گويا و قلم نيرومند، كارى را در خاورميانه عملى ساخت كه در نقاط ديگر جهان به كمك توپ و تفنگ ميسر نمى‏شد». (مراجعه كنيد به چاپ جديد كتاب استاد محيط، صفحه 92-91).

... جمع آورى مقالات استاد ادامه يافت تا آنكه بالاخره به 32 مقاله رسيد... چاپ اول آن كتاب شامل 14 مقاله از استاد بود، اما چاپ دوم، شامل همه مقالات... و من حتى در بحران « موشك باران تهران » به سراغ استاد مى‏رفتم تا مقالاترا تكميل كنم... روزى صبح زود به منزل استاد رسيدم كه عصر روز قبل، سومين موشك آن منطقه، اطراف منزل ايشان را ويران كرده بود. استاد گفت: پسر عم بزرگوار! من عمر خود را كرده‏ام و در اين موشك باران هم خدا را مانند هميشه سپاسگذارم، اما بايد بگويم كه سه طرف منزل ما تاكنون چندين موشك خورده و اطراف منزل ما گويا اغلب جاها تخريب شده و يا تخليه كرده‏اند، موشك چهارمى هم شايد برسد و به عمر ما پايان بدهد، شما اين ايام اين طرفها نياييد!

گفتم: استاد انشاءاللَّه كه شما زنده بمانيد و پاپان موشك باران را هم ببينيد. من شخصاً هيچ نگرانى ندارم. اگر اَجل فرا رسد، نيازى به موشك نيست و اگر نرسد ترس از آن بيجا است. من از آغاز موشك باران يا در قم بوده‏ام و يا در تهران، اتفاقاً ديروز از وزارت امور خارجه به سوى منزل مى‏رفتم كه در چند صد مترى من موشكى به محلى در كنار بيمارستان دكتر شريعتى خورد كه من نخست فكر كردم به ماشين من خورد!، اما وقتى دقت كردم ديدم كه نه چند خانه، با خاك يكسان شد و شيشه‏هاى بيمارستان و منازل ديگر شكست اما ماشين من، هيچ طور نشد... پس اگر « خدانگهدار » باشد ديگر چه جاى نگرانى؟!
 از مرگ حذر كردن دو روز روا نيست روزى كه قضا آيد و روزى كه قضا نيست! استاد با لبخندى كه حاكى از رضايت بود، گفت: بالاخره با « سادات » نمى‏شود طرف شد.

...استاد خواست كه غلطگيرى يا تصحيح سوم كتاب « سيدجمال الدين و بيدارى مشرق زمين » را خود انجام دهد. با آن حال ضعف و پيرى، متجاوز از سيصد صفحه كتاب در ديد و اصلاح كرد. در موقع مرجوع كردن آن، يادداشتى در مورد چگونگى قواعد املائى از ديدگان ايشان، براى مراعات در اصل كتاب، ضميمه بود كه در بالاى آن يادداشت مرا « دكتر »! ناميده بود!...در ملاقات بعدى، گفتم: استاد! من « دكتر » نيستم، فقط طلبه‏اى از قم... خنديد و گفت: دكتر امروز « لقب » شده براى كسانى ك سواد و معلوماتى دارند و متأسفانه كسانى كه اين لقب را ندارند، از تدريس و اشتغال در محافل علمى و دانشگاهى، عملاً محروم هستند. براى نمونه خود را مثال مى‏زنم كه دانشگاه تهران از روز تأسيس تا به امروز « نامحرمى » جز من نداشته است، علت آنهم گويا اين است كه دكترى ندارم! ولى شاگردان من كه اين ورقه را اخذ كرده‏اند، الان استاد شده‏اند... بهرحال گروهى از آنهاييكه در دانشگاه، امروز به شاگردان خود، درجه دكترى مى‏دهند، خود شاگردان من هستند، و من هم فكر كردم كه حق داشته باشم در نامه‏اى، اين لقب را كه گاهى افتخارى به نااهلان مى‏دهند، يكبار هم به اهل آن بدهم! گفتم: استاد! از حسن ظن شما سپاسگذارم ولى اجازه بدهيد كه تا دور از القاب و عناوين دانشگاهى و حوزوى!، آزاد بمانم!...

ولى بعد ديدم در مقدمه جديدى كه بر چاپ تكميل شده كتاب خود نوشته و بر چاپخانه فرستاده‏اند، چنين نوشته‏اند: « ... جناب حجت الاسلام سيدهادى خسروشاهى از فضلاى فعال و صاحب كمال حوزه علميه قم كه نسبت به سيد جمال الدين از تعلق خاطر خاصى برخوردار بوده‏اند... از درك محضر فقهاى بزرگ حوزه‏هاى علميه فيض برده‏اند و به درك اجازات مهم در اين زمينه نايل شده‏اند، اكنون سالها است كه از بركت ذوق و علاقه به سيد جمال الدين و حركت‏هاى اسلامى معاصر، در امر تاريخ ايران و اسلام سعى و اهتمام خاصى به كار برده‏اند و توفيق تحقيق و تتبع و صاحب نظرى در اين موضوع را هم مزيد توفيقات قبلى ساخته‏اند... ». (سيد جمال الدين و بيدارى مشرق زمين، چاپ دفتر نشر، صفحه 13-12).

صفحات -> 1 - 2



تمامی حقوق سایت برای دفتر حفظ و نشر آثار و اندیشه های استاد سید هادی خسروشاهی (ره) محفوظ است