اشاره:شادروان استاد دكتر سيد جعفر شهيدي ساليان درازي رياست موسسه لغت نامه دهخدا را به عهده داشت و سواي تدريس مباحث و مقولات ادبي،وقت زيادي را صرف بررسي و تحليل تاريخ اسلام ميكرد كه نتيجه آن نگارش چندين اثر درخشان است.يكي از وجوه ناشناخته ايشان كه درس آموخته حوزه علميه نجف اشرف بود،شركت در كنفرانسهاي گوناگون فقهي،تاريخي،ادبي و ايراد سخنراني به فارسي و عربي است كه او را به عنوان دانشمندي شاخص در آن مجامع جهان اسلام مينماياند. درگفتگوي زير با استاد سيد هادي خسروشاهي به اين وجه پرداخته ايم. تحريريه اطلاعات (اين گفتگو به مناسبت چهلمين روز درگذشت استاد شهيدي در روزنامه اطلاعات منتشر گرديد كه اينك جهت استفاده خوانندگان «بعثت» به درج و نشر مجدد آن اقدام ميشود).
بگذريم! آشنايي حقير با استاد علامه دكترسيد جعفر شهيدي به سال 1330 يعني نيم قرن و اندي پيش برميگردد كه نوجواني 13 بودم ساله و علاقهمند به نوشتن و مطالعه. سركوچه ما، در خيابان تربيت تبريز، يك كتابفروشي بود به نام: «بنگاه دين و دانش» كه كتابهاي خاصي را عرضه ميكرد از: انجمن تبليغات اسلامي، اتحاديه مسلمين و خود نيز ناشر آثار سيد جمالالدين حسيني اسدآبادي بود. من درواقع مشتري دائمي آن بودم و هميشه سرك ميكشيدم كه ببينم چه چيز تازهاي دارد. رساله معروف سيدجمالالدين را اين ناشر تجديد چاپ كرده بود تحت عنوان: نيچريه يا ناتوراليسم كه به قيمت ده ريال! خريده بودم. بعد جزء اول ترجمه فارسي خاطرات سيد، به قلم مخزومي پاشا و سپس كتاب(جنايات تاريخ) به قلم (؟!) و دو نامه از سيد، به علماي بزرگ باز به قلم (؟!) يعني اين كتابها نام مؤلف يا مترجم نداشت و به نقل علامت (؟!) در روي جلدها بسنده شده بود. از مدير دين و دانش كه همسايه ما بود، پرسيدم اين كتابها از كيست؟ گفت: از سيد جعفر شهيدي است...، طلبهاي كه تازه از نجف برگشته و در تهران به سر ميبرد... و من بدين ترتيب با نام و آثار سيد جعفر شهيدي آشنا شدم.
البته فهرست تأليفات و ترجمه ها و ديگرآثارايشان، پس از رحلت، در جرايد منتشر گرديد كه در بين آنها، از همه مهمتر و سنگين تر، ترجمه نهج البلاغه است كه با ويژگي خاصي ترجمه شده و تاكنون بيش از 15 بار چاپ شده است و عجيب آنكه ايشان ، عليرغم مشكلات مالي ـاز جمله اجاره نشيني ـ بابت آن، حق الترجمه نگرفت و در پاسخ دوستان ميگفت: «عشق را كه نميشود با پول خريد يا فروخت و معاوضه كرد!» به هرحال مجموعه كامل آثار ايشان كه اميدواريم توسط ناشر محترمي به شكل زيبا و آبرومندي يكجا چاپ ومنتشر گردد، گنجينهاي ماندگار در دنياي علم و ادب و تاريخ و فرهنگ ايران اسلامي است.
دكترشهيدي نيز از شخصيت هاي نادري بود كه اين روش را پيشه نموده بود. يادم ميآيد كه در يكي از سفرها كه همراه ايشان از الجزاير به ايتاليا (رم) آمديم تا عازم ايران شويم، از فرودگاه با اتوبوس به رم رفتيم. در ميدان ايستگاه قطاردكتر شهيدي گفت: (ما يك شب بايد اينجا بمانيم تا فردا با پرواز ايران اير، به ايران برگرديم، آيا همين هتلهاي اطراف ايستگاه خوب است؟ يا اگر ناراحت ميشويد، به جاي بهتري برويم، چون اين هتلها تقريباً چيزي شبيه مسافرخانههاي شمسالعماره خودمان هستند، منتها از نوع رمي آنها ! و به نام هتل!..)
خنديدم و گفتم: استاد با يك سفر و به اين زودي كه ما اهل هتل چند ستاره نميشويم!... و با تاكسي عازم همان هتل نوع رمي شديم! موقع پياده شدن، راننده تاكسي پانصد ليره: «چنگوچنتوليره!» خواست و دكتر شهيدي كه لير ايتاليايي همراه داشت، مبلغي داد. راننده خيلي گرم تشكركنان و گراتسي گويان به راه افتاد و رفت. در هتل آقاي شهيدي پولهاي خود را شمرد، ديد كه به جاي مثلاً پانصدتومان، پنج هزارتومان به او پرداخته است! چون همسفر بوديم، منخواستم كه نصف آن مبلغ را بپردازم؛ ولي ايشان به هيچوجه نپذيرفت و گفت: (اگر من در محاسبه اشتباه كردهام، تقصير شما چيست؟ چرا شما بپردازيد؟) گفتم: (خوب همسفريم و با هم آمديم!) گفت:(خوب با هم آمدن كه دليل بر پرداخت مبلغ اضافي نميشود ! تقصير من بوده و به عهده من.)
پس از مراجعت به ايران هم روزي در دفتر لغتنامه، براي تصفيه حساب هزينههاي سفر - هتل و ناهار و شام - نزد ايشان رفتم كه بدهي خود را بپردازم. خنديد و گفت: (خيال كردم كار مهمي داريد كه از قم آمدهايد! چند ورق كاغذ كوچك رنگي كه اين حرفها را ندارد.) و عليرغم اصرار من، آن را هم نپذيرفت و افزود: (از ميهمان كه پول غذا و ناهار نميگيرند! شما ميهمان من بوديد.)
به هرحال شهيدي مردي به تمام معني دور از (ماديات) بود و هرگز كاري را براي درآمد و پول انجام نمي داد و با همان حقوق دانشگاهي و يا كار در لغتنامه، زندگي محترمانهاي را ساده و بيآلايش به پايان رساند و البته ميدانيم كه ايشان قبلاً منزل خود در نارمك و كتابخانه شخصيشان را هم وقف مردم و نسل جوان آن منطقه كرده بودند.
دكتر شهيدي صبح اول وقت روز بعد، به سفارت ايران درالجزيره زنگ زد و سراغ آقاي سفير را گرفت. آقاي سيفي نفر دوم سفارت پاسخ داد:(جناب سفير در مسافرت است و چند روز ديگر بر ميگردند!) آقاي شهيدي گفت: (به هرحال به ايشان اطلاع دهيد كه امام موسي صدر كه يك شخصيت فرهيخته ايراني است، الآن درالجزاير تشريف دارند. ملاقاتي با ايشان داشته باشند!) مسئول سفارت پاسخ داد: (ايشان كه يك لبناني است؟) آقاي دكتر شهيدي با ناراحتي گفت: (ديگران ميكوشند شخصيتهاي معروف ما را به خود نسبت دهند و شما ميفرماييد كه امام موسي ايراني نيست؟) و گوشي را قطع كرد.
... من به اتاق خود و سپس جلسه كنفرانس رفتم و آقاي دكتر شهيدي سر ميز ناهار خبر داد كه از سفارت به ايشان زنگ زدهاند و آقاي سفير كه قرار بود چند روزي نباشد! با ايشان صحبت كرده و درخواست كرده كه امام موسي و اين جانب و دكتر شهيدي براي شام به اقامتگاه سفير برويم. دكتر شهيدي دعوت سفارت را به امام موسي اطلاع دادند، و ايشان هم پذيرفتند و شام ميهمان سفير بوديم.سفير پذيرايي گرمي، با ادب و احترام به عمل آورد و از امام موسي تجليل كرد و اين امر باعث شد كه مشكل آقاي وزير الجزايري حل شود و حضور يك مسيحي همراه ايشان هم مجاز گردد. و وقت ملاقات آقاي صدر با هواري بومدين رئيسجمهوري هم تعيين شد و از اينجا معلوم گشت كه مشكل الجزاير، دولت ايران بوده و ميترسيده كه مبادا با ملاقات امام موسي - به عنوان يك معارض - با بومدين، روابط با ايران تيره گردد و وقتي سفير از امامموسي صدر دعوت نمود، تشخيص دادند كه نگراني نيست!
آقاي دكتر شهيدي بعدها در تهران براي من نقل كرد كه: (بالاخره متوجه شديد چه برسر سفيرآمد؟) گفتم (نه، من خبري ندارم.) گفت: (بعد از ميهماني، سفير به من زنگ زد كه به سفارت بروم، من هم رفتم. تلگرافي را كه در رابطه با ميهماني آن شب براي ارسال به تهران تهيه كرده بود، به من نشان داد و بعد آن را به تهران مخابره نمود، غافل از اينكه روابط با ايشان از نظر مركز خط قرمز شده است و بيچاره سفير را كه از موضوع خبر نداشته، به تهران احضار و توبيخ كردند...)
صفحات -> 1 - 2