اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلي آبائِهِ في هذِهِ السّاعَهِ وَفي كُلِّ ساعَهٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَناصِراً وَ دَليلاًوَ عَيْناً حَتّي تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً     
 
ويژه نامه
 
ويژه نامه بهاييت
 
 
 
 
 
 
مصاحبه شونده  :  استاد سيدهادي خسروشاهي
موضوع مصاحبه : تاريخي
خلاصه  :  استاد خسروشاهي: به طور كلي بايد گفت كه تاريخ هيچ گاه بي طرف نمي تواند باشد و هر مورّخي، بنا به ساخت و بافت وجودي خود، داراي موضعي درباره حوادث گوناگون است و اين امر، حتي عليرغم ادعاهاي بي طرفانه بودن مؤلف، در لابلاي سطور همه كتب تاريخ ديده مي شود و مورخان، با بكارگيري ذهنيتها و يا برداشتهاي خود، در عمل نشان مي دهند كه بي طرف نبوده اند.


حوزه - به نظر شما، تحریف تاریخ مختص ملى گراهاست یا گروه هاى دیگرى هم در نگارش تاریخ تحریف شده معاصر، نقشى داشته و دارند؟
استاد - متأسفانه جواب منفى نیست. بعضى از تاریخ نگاران معاصر ما هم براى تصفیه حسابهاى عقیدتى - سیاسى یا گشودن عقده هاى خود، یا به هر انگیزه دیگر به كوبیدن و متهم ساختن دیگران پرداخته اند كه اینك مجال تفصیل و پرداختن به نمونه هاى عینى آن نیست، ولى تذكر این نكته خالى از لطف نخواهد بود كه نویسندگان این گونه آثار، باید توجه داشته باشند كه آیا مى شود به صرف یافتن مطلبى و یا مثلا سندى، آن هم از سوى دشمن و نه متهمان به فسق كه عامدان در انجام فسق و داعیه داران جعل و تحریف هستند، كسى را متهم به اخاذى یا انتساب به این و آن نمود. در این آثار، گاهى برخى از اسناد آمده است كه هیچ پژوهنده و تاریخ نگار منصفى، نمى تواند در سامان بخشیدن به پژوهش تاریخیش به آن گونه اسناد تكیه كند. خوب، نقل این گزارش، به عنوان سند، چه ثمره تاریخى دارد؟ اصولا یك حادثه منقول در یك گزارش یا حتى سند اگر تضادى با قرینه هاى خارجى داشته باشد، بى شك حكم عقل، جاى نقل را مى گیرد، به قول استاد دكتر شهیدى: «اگر قرینه اى با مضمون روایتى تاریخى، مخالف بود، نمى توان به آن روایت اعتماد كرد و اگر آن روایت، براى محدثان عصر، حجت بوده، براى ما با توجه به ملاكهاى جدیدى كه وجود دارد، نمى تواند حجیت داشته باشد».

روى همین اصل، اگر روزنامه هاى دشمن، از قول بالاترین مقام امنیتى دشمن مطلبى را نقل كنند و به كسى نسبت دهند و آن فرد رسماً تكذیب كند یا مجموعه موضع گیریش آن را نفى كند این گزارش، با توجه به تكذیب رسمى و اقدامات جدى در استمرار مبارزه، هیچ گونه سندیت و ارزشى نمى تواند داشته باشد و نقل آن هم به نظر من دور از منطق و بلكه مغرضانه است. ولى اگر چنین نشد، و یا تاریخ نگارى، مثلا از مجموعه پرونده هزار صفحه اى فردى، فقط یك گزارش منفى را پیدا كرد و نشر نمود و یا بعضى از مسائل حاد معاصر را، به عمد، به دست فراموشى سپرد این چنین تاریخى، به طور طبیعى باز ارزش خود را از دست مى دهد. و در واقع بریدن پرونده و آوردن یك بخش و اخفاى بخش دیگرى، كه مى تواند حقیقت را روشن سازد، دور از معنویت انقلابى اسلام و نوعى «پرونده سازى» ضد اخلاقى است.

من به خاطر دارم كه شهید بهشتى، حتى در مورد نشر «اسناد لانه جاسوسى»، در یك مصاحبه مطبوعاتى با «كیهان» گفت: «اولا این اسناد باید هرچه سریع تر منتشر گردد تا به مرور زمان موجب سوء ظن مردم نگردد و ثانیاً مجموعه اسناد مربوط به یك فرد یا یك موضوع، باید به طور كامل و یك جا چاپ شود و ثالثاً به طرف، هر كه باشد، امكان داده شود كه به همان مقدار كه درباره او مطلبى در مطبوعات یا وسائل ارتباط جمعى دیگر منتشر شده است، توضیح و پاسخ بدهد». اكنون، با توجه به اثبات نظام اسلامى، تنها حفظ معنویت انقلابى اسلام مى تواند سازنده باشد نه تحریكات موضعى و سندسازى و اقدامات غیر مسؤولانه دیگر. آسیب پذیر ساختن افراد، با سوء استفاده از فرصت، هیچ منزلتى براى هیچ كس، در دراز مدت، باقى نمى گذارد. این، با بنیاد جامعه كه بر اساس عدل و قسط استوار است تضاد دارد و البته مى دانیم كه اصولا اندیشه اسلامى با تكفیر افراد شدیداً مخالف است، بلكه براساس یكى كردن نیروها و حفظ احترام ارزشهاى والاى انسانى پایه گذارى شده است وحفظ این ارزشها، به ویژه در تاریخ نگارى هم، باید مدنظر باشد.

حوزه - با توجه به علاقه مردم، به ویژه جماعت اهل كتاب به مطالعه تاریخ، آیا فكر نمى كنید كه نوشتن و نشر تاریخ معاصر، یك ضرورت است، به ویژه كه انسان، معتقد به بى طرفى در داورى هم باشد؟
استاد - من مخالف ضرورى بودن نگارش تاریخ معاصر نیستم، اما قبلا هم اشاره كردم كه بنا به دلایل سیاسى یا امنیتى یا حفظ مصالح ویژه مملكتى، تمامى اسناد در اختیار مورخین علاقمند نیست به همین دلیل، چه بخواهیم و چه نخواهیم، هیچ كتابى درباره تاریخ معاصر، كامل نخواهد بود. اما در مورد بى طرف بودن مورخ، من فكر نمى كنم كه هیچ مورخى، بى طرف مطلق باشد، بى طرفى مطلق در «نگارش تاریخ» سر از «وقایع نگارى» در مى آورد و آن دیگر حقیقت تاریخ نیست و اصولا ما مى بینیم كه مورخین، حتى درباره حوادث دورانهاى پیشین، بى طرف نیستند و برداشتهاى شخصى خود را حتى بدون حضور فیزیكى در آن برهه از زمان، در تحریر تاریخ دخالت مى دهند، آن وقت چگونه مى توان تصور كرد كه مورخ معاصر، درباره حوادث عصر خود كه به هرحال یا در آن حضور و نقشى داشته و یا حداقل ناظر حوادث آن بوده است، بتواند بى طرف باشد؟ به نظر من به مجرد این كه انسان در صحنه حضور داشته باشد، همین امر موجب موضع گیرى خواهد بود و موضع گیرى، یعنى عدم بى طرفى. پس بى طرفى محض معقول نیست، ولى این امر نباید موجب تعطیلی تاریخ نویسى گردد. و حتى همین موضع گیریها و بى طرف نبودنها، اگر در كتابهایى جمع و به نام تاریخ منتشر گردد، در دراز مدت و پس از تكمیل اسناد، مى تواند موجب نگارش «تاریخ جامع» بشود و نقش افراد را هم روشن سازد.

پس به طور كلى باید گفت كه تاریخ هیچ گاه بى طرف نمى تواند باشد و هر مورّخى، بنا به ساخت و بافت وجودى خود، داراى موضعى درباره حوادث گوناگون است و این امر، حتى علیرغم ادعاهاى بى طرفانه بودن مؤلف، در لابلاى سطور همه كتب تاریخ دیده مى شود و مورخان، با بكارگیرى ذهنیتها و یا برداشتهاى خود، در عمل نشان مى دهند كه بى طرف نبوده اند. البته این امر، اعتبار و ارزش كتب تاریخى را مشروط و نسبى مى كند. به ویژه اگر حكومتها بخواهند تاریخ نویسان حقوق بگیر در استخدام بگیرند كه در این صورت مسائل تاریخى، به گونه خاص و به نحو مورد علاقه دولتها و حكومتها تدوین خواهد شد كه من در شماره هاى گذشته مجله حوزه، بحثهایى در این زمینه دیدم كه مسأله «تاریخ نگارى دربارى» را مطرح ساخته است كه در این شكل از تاریخ نگارى، جمع بندى نهایى، با امیال و هوسهاى خودكامه حاكمان زر و زور و تزویر، هماهنگ خواهد بود، ولى قانونمندى عام حاكم بر روند كلى تاریخ، نشان مى دهد این نوع تاریخ نگارى، با انقراض سلسله مربوطه، پایان یافته است. تاریخ نگارى دوران قجرى و سپس پهلوى، در یك صد سال اخیر، نمونه اى از این نوع تاریخ نگارى بى ارزش است.

البته مراد از تاریخ نگارى دربارى، الزاماً به معنى تاریخ نگارى دوران حاكمیت ملوك نیست. اگر رؤساى جمهورى هم بخواهند كه بر طبق امیال آنها تاریخ ثبت و ضبط شود، شامل همین حكم كلى خواهد شد. البته مردم نیز خوب مى فهمند كه نویسنده چه نوع انگیزه هایى در تحریر تاریخ داشته است و به همین دلیل، قطعیت تاریخى، مانند قطعیت در علوم تجربى، وجود خارجى نمى تواند داشته باشد. چندى پیش كه در استانبول بودم، سمینارى از طرف بخش فرهنگ و تاریخ و هنر سازمان كنفرانس اسلامى، با شركت دانشمندان و نویسندگان بیست كشور اسلامى در «كاخ یلدز» تشكیل گردید كه هدف آن بررسى امكان بازنگرى و بازنویسى تاریخ اسلامى بود. آل سعود، در این سمینار پیشنهاد تأسیس مركز كتب عربى را مطرح ساخت كه هدف نهایى آن، امكان تألیف تاریخى جدید براى اسلام و جهان اسلام بود. اگر این طرح را به خبر دیگر تقریباً همزمان، كه تشكیل سمینار سالانه اتحادیه تاریخ نگاران عرب در بغداد، با حضور «صدام» بود، ضمیمه كنیم، كه در آن تصمیم گرفتند نخست «تاریخ عراق را كه خداوند به آن توفیق داد تا در قبال هجوم فارس، از كل اعراب دفاع كند! بنگارند».(8 ) و سپس آن را با خبر دیگرى كه باز در همین ایام از مصر رسید و در آن آمده بود: «كمیته نگارش تاریخ» كه به دستور عبدالناصر به وجود آمده و بعد از وى، تعطیل گردیده بود، هم اكنون به دستور «مبارك»، با شكل دیگرى، تجدید حیات مى كند تا «تاریخ عرب»! را بنویسند(9 ) ضمیمه كنیم كه در جمع بندى نهایى، به خوبى در مى یابیم كه «تاریخ نگارى دربارى» در همه جا در حال شكل گرفتن است. در واقع با پوشش دیگرى، همچنان ادامه دارد و براى نسل فعلى و آینده، شناخت حقایق آسان نخواهد بود.
 
حوزه - چرا در ایران كنونى، مانند دوران پس از مشروطیت، تاریخ نویسى، شكوفا نیست و چرا مورخین محققى دیده نمى شوند كه خالق آثار تاریخى ارزنده اى باشند؟
استاد - اولا، ما به علت حضور در متن حوادث تاریخى بى شمار و تندرو كه از كثرت وقایع، حتى بر زمان سبقت مى گیرند، نمى توانیم با فراغ بال بنشینیم و تاریخ بنویسیم و ثانیاً، خلق یك اثر تاریخى تحقیقى، نیازمند ابزارى است كه باز به علت كامل نبودن اسناد نمى توان به سرعت در انتظار آن بود و ثالثاً، كسانى كه آثار تاریخى پرارزشى در گذشته به وجود آورده اند، تاریخ را به خاطر تاریخ، نوشته اند، ولى در زمان ما متأسفانه اكثریت چنین نیستند كه قبلا به همه اینها اشاره شد.

حوزه - به نظر شما چگونه مى توان یك تاریخ نسبتاً جامع، با توجه به اسناد موجود و برداشتهاى عینى ما از حوادث، بوجود آورد؟
استاد - تهیه یك تاریخ جامع، نیازمند ابزار و امكانات فراوانى است; جمع آورى خاطره ها، اسناد و مدارك، جمع بندى تحلیل هاى گوناگون و... این امر درعصر ما، ظاهراً از عهده یك فرد خارج است و یا حداقل آن كه، كار فردى در این رابطه بى خطا و پرارزش نخواهد بود. به نظر من باید كسانى كه استعداد و یا علاقه به دانش تاریخ نویسى دارند، دور هم جمع شوند و در خلق یك اثر تحقیقى تاریخى مستند، همكارى كنند; چون همكارى در تألیف یك اثر، موجب برخورد افكار و آراء مى شود و نتیجه نهایى آن، بى شك بهتر از «دست پخت» یك نفر خواهد بود.

حوزه - تاریخ نویسى غربیها یا شرقیها را درباره مسائل ما چه گونه ارزیابى مى كنید؟
استاد - از این نوع تاریخ نگارى، سابقه خوبى سراغ نداریم. اگر نام آن را تاریخ نگارى استعمارى بگذاریم، زیاد از حقیقت دور نرفته ایم. داورى یك خارجى، درباره تاریخ معاصر، به دلایل زیادى مشكوك و غیر قابل قبول خواهد بود و حتى فاقد ارزش تاریخى; اما اگر این آدمها، درباره مثلا خواندن خطوط قدیمى و كتیبه هاى باستانى و باستان شناسى یا سكه شناسى و امورى از این قبیل، كه نیازمند آشنایى با خط و زبانهاى مرده دارد، فعالیت كنند، نمى توان كلیت آن را مورد شك قرار داد و یا آن را نپذیرفت.

حوزه - اشاره كردید به این نكته كه بعضى از مسائل حاد معاصر، در تاریخ نویسى معاصر به عمد، به دست فراموشى سپرده مى شود، مى توانید مشخصاً موردى را بیان كنید؟
استاد - موارد متعدد و گوناگون را مى توان ذكر كرد، ولى براى احتراز از تفصیل، فقط به موضوعى اشاره مى كنم كه چندى قبل با آن رو به رو شدم. مثلا در مرداد 67، برخورد سكوت آمیز مطبوعات ما با كودتاى امپریالیستى 28 مرداد، قابل تعمق بود. روز پنجشنبه 27 مرداد ماه 67، در قم روزنامه ها را خواندم، كوچكترین خبرى و اشاره اى، درباره كودتاى 28 مرداد نبود، فكر كردم كه شنبه 29 مرداد از این فاجعه ننگین و ضدبشرى امپریالیسم غرب، یاد خواهند كرد، اما روز شنبه هم در جرائد معتبر كشور، حتى اشاره اى هم به این امر نشده بود. گویا كه نویسندگان همه جرائد و یا اهل تحقیق در تاریخ، حادثه به این بزرگى را كه هنوز ابعاد گوناگون آن، به علت در دسترس نبودن همه اسناد، روشن نشده است، فراموش كرده اند. در صورتى كه با توجه به شرائط خاص و حاد موجود در سطح جهانى، به ویژه در منطقه خلیج فارس، كه عمدتاً ناشى از ماهیت تجاوزكارانه امپریالیسم آمریكا و هم پیمانان اروپایى آن به وجود آمده و با همكارى مزدوران محلى و بومى، وارد مرحله خطرناك و در عین حال سرنوشت سازى شده است، پرداختن به این موضوع و بررسى ابعاد مختلف آن مى توانست نشان دهنده ماهیت رذیلانه مزدوران داخلى و خصلت تجاوزكارانه ذاتى تغییرناپذیر امپریالیسم جهانخوار، باشد.

اتفاقاً، آن ایام مصادف با ایام عاشورا بود و در «قم» امكان پرداختن به این مسأله نبود و تهران كه رسیدم از موضوع دور شده بودیم. یكى دو هفته گذشت، در شب دوشنبه 14/6/67 (ساعت ده و نیم شب) به طور اتفاقى به برنامه عربى «بى بى سى» بخش «السیاسیه بین السائل و المجیب» گوش مى دادم، ناگهان دیدم كه آقایان! برخلاف ما، در فكر تحلیل تاریخى این مسأله هستند و محصول نیم ساعت بحث تاریخى ـ سیاسى تهیه كنندگان برنامه در این رابطه، این شد كه: «كودتاى 28 مرداد با هزینه اى معادل یك میلیون دلار كه توسط سازمان جاسوسى سیا در اختیار بعضى از شخصیت ها! مردم! و روحانیون! قرار گرفته بود، توانست در ایران به طور موفق انجام شود...» تأكید گوینده برنامه، بر روى این نكته بود كه «المخابرات المركزیه الامریكیه» (سیا) این برنامه را پیاده كرده است.

به فراموشى سپردن عمدى نقش «انگلستان» در این كودتاى ضدانسانى، هشدار دیگرى بود كه اگر ما به عمد غافل شویم و حقایق تاریخى را مكتوم بداریم، دشمنان غافل نیستند، هم كودتا مى كنند و هم بعداً تحلیل تاریخى تحویل ما مى دهند. به طور طبیعى، در این تحلیل تاریخى استعمارى، چیزى از حقیقت یافت نمى شود، ولى افكار را مى تواند مشوب سازد. همانطور كه قبلا اشاره شد، نمونه دیگرى از این تاریخ نگارى، تحت عنوان «كودتاى 28 مرداد» ترجمه و چاپ مى شود كه در عمق، براى توجیه اهداف امپریالیستى كودتا گران است.

حوزه - بى بى سى به عمد، نقش انگلستان را مسكوت مى گذارد، جرائد ما هم اصل موضوع را مسكوت گذاشتند، آیا فرصت هست كه به نقش انگلستان در این كودتا و هزینه اى كه براى موفقیت آن شد، اشاره اى بكنید؟
استاد - از نظر من كه فرصت هست! اتفاقاً در این رابطه، اشاره به دو نكته مى تواند روشنگر بخشى از حقایق بشود.
1ـ نقش دولت انگلستان درمسأله كودتا.
2ـ مدارك مربوط به هزینه كودتا كه ظاهراً توسط «آمریكا» پرداخت شده است (؟) گرچه اكنون، آمریكا دیگر به طور مستقیم از این حماقتها نمى كند و هزینه ترورها و كودتاها و كمكهاى ضدانقلابى را، از مزدوران خود در جهان، به ویژه ارتجاع عرب، تأمین مى كند كه نمونه آن، پرداخت مستقیم سه میلیون دلار، براى ترور علامه سید محمدحسین فضل الله، توسط بندر بن سلطان، سفیر آل سعود در آمریكا و یا تأمین هزینه باند ضد مردمى كونترا، باز توسط آل سعود حاكم بر جزیره العرب، مى باشد. در مورد نكته اول، اشاره به نام چند كتاب كافى خواهد بود; سى. ام. وودهاوس (C.M.Woodhouse ) عضو ارشد ام. آى. 6 (M.I.6 ) یك سازمان سرى وابسته به اینتلیجنت سرویس، در كتاب (Something Ventured )چاپ انگلیس، چگونگى طرح برنامه توطئه كودتا در انگلستان را كه به نام «آژاكس» (Ajax ) معروف شده بود، شرح مى دهد و بعد روشن مى سازد كه چرا آمریكا تمایل پیدا كرد كه نقش عمده ترى را در این ماجرا، به عهده بگیرد. (ترجمه بخشى از این كتاب از صفحه 296 تا 446 در كتاب جدید الانتشار «زندگى سیاسى مصدق» تألیف فؤاد روحانى كه اخیراً (1366 هـ . ش ) در لندن به طبع رسیده، نقل شده است).

بریان لپینگ (Brian Lapping ) در كتاب «سقوط امپراطورى انگلیس» ترجمه محمود عنایت (چاپ تهران 1365)، به طور مشروح نقش بریتانیاى كبیر! سابق را در این كودتا شرح مى دهد و كیم روزولت (K.Roosevelt )در كتاب ( Counter coup ) چاپ آمریكا، علاوه بر توضیح نقش «انگلستان» چگونگى اجراى طرح كودتا توسط آمریكا را نیز شرح داده است. و همچنین نایگل وست (Nigel West ) در كتاب دوستان (The Friends ) كه اخیراً در لندن چاپ شده، باز مشروح داستان! را آورده است. در مورد نكته دوم هم باید اشاره كرد كه: هزینه اجراى كودتاى امپریالیستى 28 مرداد، برخلاف ادعاى مجریان برنامه عربى بى بى سى، یك میلیون دلار نبود، بلكه خیلى بیشتر از آن بوده است. روزولت، مؤلف كتاب «ضد كودتا» در یك مصاحبه با روزنامه «لس آنجلس تایمز» مورخ 29 مارس 1979 مى گوید: «مبلغ یك میلیون دلار فقط براى ترتیب دادن تظاهرات خیابانى در اختیار ما بود كه مبلغى از آن خرج شد و بقیه پس از كودتا به شاه تحویل داده شد»؟ و ثریا همسر اسبق محمدرضا پهلوى در خاطرات خود مى نویسد: «ژنرال آمریكایى، شوآرتسكف، طى چند روز، بیش از 6 میلیون دلار براى كودتا هزینه كرد».(10 )

البته خود محمد رضا پهلوى هم رقم اول را قبول ندارد و در كتاب پاسخ به تاریخ مى نویسد: «چگونه ممكن است با چنین مبلغ ناچیزى، مردم را وادار به قیام كرد؟» (پاسخ به تاریخ، چاپ پاریس، صفحه 91) به نوشته مجله «الشراع» ـ چاپ لبنان، به نقل از كتاب جدیدالانتشار «الاستخبارات البریطانیه و عملیاتها السریه»، چاپ بیروت، ترجمه عفیف الرزاز، این مبلغ، در حدود ده میلیون دلار بوده است (الشراع، شماره 276 مورخ جولاى 1987 م . ص 32).
 
حوزه - در مورد نقش مزدوران داخلى، در موفقیت این كودتاى استعمارى و ضد ملى، اگر توضیح یا اشاره اى داشته باشید، بى مناسبت نخواهد بود، چون ما از موضوع اصلى كه مسأله تاریخ نگارى معاصر بود، كمى دور شدیم، گرچه همین مسأله خود نمونه بارزى از چگونگى تاریخ نوین معاصر مى تواند باشد.
استاد - اشاره به این امر، اگر همواره با مقدمه اى باشد، به نظرم مستندتر خواهد بود. پس از آن كه در سال 1360 در رم مستقر شدم، با استفاده از شرایط و امكانات موجود، به تأسیس «مركز فرهنگى اسلامى اروپا ـ رم» پرداختم. هدف عمده این مركز فعالیتهاى فرهنگى ـ اسلامى در سطح اروپا بود و با توجه به این امر كه تعداد كثیرى از برادران مسلمان عرب و حدود پانزده هزار ایرانى در ایتالیا زندگى مى كنند، فعالیتهاى این مركز، با استقبال پرشور آنان روبه رو گردید و سپس كار ما از محدوده ایتالیا خارج شد و به دیگر كشورها كشید.

... نشر كتب و مجلات، به زبانهاى گوناگون و توزیع آنها در سطح جهانى،(11 ) به طور طبیعى تبادل فرهنگى را به دنبال داشت و در واقع، ارتباط وسیعى با مسلمانان جهان، به ویژه حركت هاى اسلامى معاصر، به وجود آمد. البته باید یادآور شد كه پیش از مركز فرهنگى ما، مركز دیگرى به نام «مركز اسلامى فرهنگى ـ ایتالیا» توسط آقاى ابوالقاسم امینى در رم تأسیس شده بود كه بیشتر در رابطه با امور مذهبى مسلمانان در رم و حومه، فعالیت داشت و روزهاى جمعه، در مقر كوچك آنها، نماز جمعه هم برپا مى شد.

... آشنایى من با آقاى امینى از سال 1352 آغاز شد. در آن تاریخ كه من از كنفرانس اندیشه اسلامى منعقد در الجزایر، برمى گشتم، دیدارى از مركز اسلامى فرهنگى ایتالیا داشتم كه مسؤول آن آقاى امینى بود. آقاى امینى، كفیل دربار در زمان حكومت دكتر مصدق، به علت اظهار نظر درباره فرار شاه و مراجعت شاه پس از كودتا، از ایران به رم تبعید شده و از آن تاریخ به بعد، در آنجا مقیم شده و این مركز اسلامى را تأسیس كرده است. به علت سبقت زمانى آن مركز و شباهت نامها، گاهى «چاپارخانه» ایتالیا( كه به پست شترى معروف است) مطبوعات واصله براى مركز ما را به آن مركز مى فرستاد كه بعد از مدتى به دست ما مى رسید.(؟) در محرم سال 62 بود كه آقاى امینى بسته اى باز شده از مطبوعات واصله براى «مركز فرهنگى اسلامى اروپا» را همراه با یادداشت عذر خواهى از باز شدن آن و استجازه نگهدارى یك نسخه از نشریه موجود در آن، براى كتابخانه مركز اسلامى، براى من فرستاد كه تاریخ «28 محرم» را داشت.
 
----------------------------------------------------------------------------------
8- مجله التضامن شماره 303 چاپ لندن، مورخ 30/1/1989 م ـ ص 42
9- روزنامه الوفد، چاپ قاهره مورخ ربيع الثانى 1409 هـ ، ص 11
10- مذاكرات ثريا، چاپ بغداد 1964 م . ص 128
11- 160 عنوان كتاب، نشريه، مجله، به زبانهاى: ايتاليايى، عربى، انگليسى، فارسى و فرانسه، در طول چهار سال، جمعاً در تيراژى بالاى پانصد هزار نسخه، يكى از اين نمونه فعاليتها بود كه توضيح آن خود نيازمند گفتگوى ديگرى خواهد بود.
0/5 امتياز (0)
نظرات
نام
نام خانوادگي
نشاني پست الكترونيكي
متن