اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلي آبائِهِ في هذِهِ السّاعَهِ وَفي كُلِّ ساعَهٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَناصِراً وَ دَليلاًوَ عَيْناً حَتّي تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً     
 
ويژه نامه
 
ويژه نامه بهاييت
 
 
 
 
 
 

 نظر امام درباره ترور فرح پهلوي و بني صدر


 
استاد سید هادی خسروشاهی در پیش همایش «نقد و واکاوی آثار مرتبط با زندگینامه امام خمینی(ره)» که در «پژوهشگاه امام خمینی و انقلاب اسلامی» برگزار شد ضمن سخنانی دو خاطره مهم را نقل کرد:
 
(1): من در سال‌ های نخست انقلاب به دلیل فعالیت در مصر و سایر بلاد عربی شناخته ‌تر بودم. در سفری که برای شرکت در کنفرانس اندیشه اسلامی به الجزایر داشتم، یکی از بچه‌ های جهادی که اسم مستعارش «ابوعلاء» بود، پیش من آمد و فتوا خواست تا «فرح پهلوی» را ترور کند و گفت که فرح و اولادش شب‌ های جمعه به سر قبر شاه در مسجد رفاعی قاهره می ‌روند و چون پلیس جلوی درب حفاظت می کند ما نمی ‌توانیم داخل شویم، اما می ‌توانیم هنگام عبور از آنجا نارنجکی به داخل مسجد بیندازیم که فرح و اولادش کشته شوند. وقتی گفتم که اهل فتوا نیستم، از من خواست از آقای خلخالی یک فتوا بگیرم! من به او گفتم متاسفانه من اصلا آقای خلخالی را قبول ندارم ولی اگر ایران رفتم مسأله را از خود امام می پرسم و به شما خبر می دهم.
 
این ماجرا گذشت تا اینکه من وقتی برای مرخصی به ایران آمده بودم، خدمت امام رسیدم و این موضوع را از ایشان سوال کردم، امام فرمودند: «برای چه می ‌خواهند این کار را بکنند؟» گفتم می ‌گویند او تحریک کننده رژیم در زمان شاه بوده! امام گفتند: «فکر نمی کنم، آن زن چه اختیاری داشته؟!» و بعد هم اضافه فرمودند: «اگر شما آن زن را مفسده می‌ دانید، تقصیر بچه ‌ها چیست؟» و سپس ایشان صریحاً نهی کردند و گفتند: «این کار را نکنید».
 
من وقتی به ایتالیا برگشتم در تلفنی رمزی به دکتر ابوعلاء گفتم که این کار صحیح نیست. روزگاری گذشت تا اینکه آقای سید محمود دعایی به ایتالیا آمده بود تا در یکی از مجالس بین المللی شرکت کند و شبی را مهمان ما بود، زمانی که من این ماجرا را برای ایشان نقل کردم، ایشان گفت این موضوع را جایی نقل نکنید؛ چرا که به صلاح و مصلحت نیست. به ایشان گفتم از آنجا که زودتر از من به ایران می ‌رود، اگر شکی در موضوع دارد خودش از امام سوال کند و اگر شکی هم ندارد که نقل آن اشکالی ندارد.
 
بعد از مدتی که من دوباره به ایران آمدم و به خدمت امام رسیدم تا گزارشی کوتاه از حوزه ‌کارم را به ایشان ارائه دهم، اشاره ‌ای هم به فعالیت‌ های جمعی و فرهنگی خودمان در لندن کردم که آن زمان سه مجله منتشر می‌ کردیم. در آن دیدار آیت ‌الله شبیری زنجانی (حفظه الله) نیز به همراه پسرشان آمده بودند و جلسه‌ ای مشترک بود. به امام عرض کردم که حضرتعالی در پاسخ سوال من درباره ترور فرح فرمودید: «این کار را نکنند، بچه‌ ها چه تقصیری دارند؟» امام فرمودند: «من این زن را هم نگفتم بلکه گفتم اگر او را مفسده می‌ دانید بچه ها چه تقصیری دارند؟» که دیدم موضوع را کاملاً به خاطر دارند. من به ایشان گفتم که آقای دعایی گفته که این موضوع را جایی نقل نکنم، حالا حضرتعالی اجازه می ‌دهید من آن را جایی نقل کنم یا بنویسم؟ امام فرمودند، «هم نقل کنید و هم بنویسید، ما مصلحت ‌گرایی سیاسی نداریم، حکم اسلام است.»
 
(2): مسأله مشابه این موضوع هم در مورد ابوالحسن بنی‌ صدر بود که یکی از دوستان دانشجوی ما که آن زمان در ایتالیا بود و بعدها جزو کادر وزارت خارجه شد، می ‌خواست به مقاومت! ملحق شود و بنی‌ صدر را ترور کند و از من فتوا می خواست. من در پاسخ به او هم گفتم که از فتوا معذورم و قاضی هم نیستم و حتی اصرار آیت ‌الله قدوسی درباره قبول قضاوت در ایران را قبول نکردم، ولی مسئله را از امام می‌ پرسم و نظرشان را به شما اعلام می ‌کنم. به ایران برگشتم و از امام پرسیدم. ایشان فرمودند چرا؟ مگر مانند آن خبیث «رجوی» که می‌ گوید ما اسلامی را می‌ خواهیم که در آن قطع ید سارق نباشد، منکر ضروریات دین شده است؟ مثلاً در رابطه با حجاب؟ من گفتم نه اتفاقاً ایشان در ضرورت حجاب رساله ‌ای نوشته و در آثار دیگرش هم چیزی که منکر ضروریات دین باشد، من ندیده ام.
 
امام گفتند: «پس برای چه می‌ خواهند این کار را بکنند؟» گفتم بنی صدر مقالاتی در نشریه خود که به نام «انقلاب اسلامی در هجرت» منتشر می سازد، می‌ نویسد و در آن راجع به ولایت فقیه عبارتی به کار می برد که من نمی خواهم آن را بازگو کنم. امام فرمودند: «اینکه منکر ولایت فقیه است چه اشکالی دارد؟ مگر می توان هر کس را که منکر ولایت فقیه شد ترور کرد؟ نه شما نهی ‌اش کنید». بعد خود امام افزودند که «مسأله ولایت ‌فقیه را با این وسعتی که ما مطرح می ‌کنیم، علمای قدیم قبول نداشتند و علمای معاصر هم که خود شما می دانید در قم و نجف و مشهد و تهران نظرهای خاص خود را دارند.» به هر حال من عین این نظر را برای آن فردی که می‌ خواست به مقاومت بپیوندد نقل کردم، ولی بعدها که این موضوع را در جایی نقل کردم و آقای فهمی هویدی نویسنده معروف مصری آن را از قول من در کتاب خود نقل کرد، بنی ‌صدر در مصاحبه ای گفت که من تروریستم و دلیلش هم این است که می ‌خواستم از امام دستور ترورش را بگیرم، در صورتی که مانند سایر تحلیل ‌هایش، نفهمیده که من می‌ خواستم جلوی ترور او را بگیرم.
 
منبع: پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران
5/5 امتياز (1)
نظرات
نام
نام خانوادگي
نشاني پست الكترونيكي
متن