اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلي آبائِهِ في هذِهِ السّاعَهِ وَفي كُلِّ ساعَهٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَناصِراً وَ دَليلاًوَ عَيْناً حَتّي تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً     
 
ويژه نامه
 
ويژه نامه بهاييت
 
 
 
 
 
 


درگذشت «شیخ محمود عاشور»
معمار معاصر تقریب در قاهره

سید هادی خسروشاهی

 ... حوادث روزگار، نهاد ارزشمند تقریب بین مذاهب اسلامی در قاهره را، که توسط شخصیت‌ های برجسته مصری به ویژه علمای گرانقدر الازهر، تأسیس شده بود و نقش فعالی در این زمینه داشت، به تدریج فرسوده ساخت و با درگذشت بانیان اصلی و چندین نفر از علمای معروف الازهر، از ادامه کار بازماند...
 
شیخ فرید نصر واصل (مفتی مصر) - شیخ محمود عاشور (قائم مقام شیخ الازهر) - سید هادی خسروشاهی

در همین رابطه، شیخ محمد تقی قمی، عالم شیعی ایرانی که صاحب اصلی اندیشۀ تقریب بود و با پشتیبانی مرجع عالی‌ قدر وقت، آیت الله سید حسین بروجردی، در مصر به فعالیت پرداخته بود، مجبور به ترک قاهره گردید و به طور موقت در «پاریس» رحل اقامت افکند...

... پس از دیداری که اینجانب در پاریس با وی داشتم، او از خاموش شدن شعله تقریب، به شدت اندوهگین بود و بسیار علاقه داشت که سفری به ایران داشته باشد و پس از موافقت مسئولین، به قاهره برگردد و به امر تقریب سر و سامان بدهد... گرچه می‌ دانست با توجه به شرایط سیاسی مصر و روابط غیر عادی آن با ایران اسلامی، این امر بسیار سخت و پیچیده خواهد بود...

من دیدار او از ایران را موکول به مشورت با مسئولین ایران اسلامی کردم و در این زمینه توسط مجمع جهانی تقریب بین مذاهب اسلامی ایران که توسط مرحوم آیت الله واعظ زاده خراسانی اداره می ‌شد، اقدامی به عمل آوردم و من در «واتیکان» در انتظار پاسخ مثبت تهران بودم که متاسفانه طبق روش معمولی و اداری، دریافت پاسخ مدت مدیدی طول کشید و شیخ قمی که شاید چندین بار در هفته، با تماس تلفنی در انتظار پاسخ ما بود، در ضمن یک پیاده روی روزانه، به طور مشکوک در یکی از خیابان‌ های پاریس، زیر یک کامیون فرانسوی رفت و درگذشت  و آرزوی او به تحقق نرسید...

***
... روزگار سپری شد و اینجانب به عنوان مسئول کادر سیاسی ایران اسلامی در قاهره، عازم مصر شدم و ضمن انجام وظایف، با چند شخصیت معروف باقیمانده الازهر و هوادار تقریب، ملاقات کردم تا بلکه آنها نهاد ارزشمند تقریب را مجدداً بازسازی و احیا کنند... در این رابطه حضور آقای عبدالله قمی، فرزند دوم شیخ قمی، در قاهره، کار را آسان می ‌نمود چرا که طبق قانون مصری، مسئولیت اداره هر نهاد، حزب یا روزنامه و مجله‌ ای، پس از فوت مؤسس و بنیانگذار آنها، به طور طبیعی به فرزند او واگذار می ‌شود و نیازی به درخواست مجوز جدید ندارد...
 
شیخ محمد طنطاوی (شیخ الازهر) – سید هادی خسروشاهی – شیخ فرید نصر واصل (مفتی مصر) - شیخ محمود عاشور (قائم مقام شیخ الازهر) و شیخ القراء مصر شیخ شعیشع

... دیدارها با عبدالله قمی تکرار می ‌شد و یک بار در دیداری با وی، در منزل پدری، با انبوهی از مجلدات تفسیر نفیس «مجمع البیان» رو به ‌رو شدم که تجلید و صحافی نشده، در انباری نگهداری می‌ شد...

این تفسیر در دورۀ فعالیت دارالتقریب به همت شیخ قمی و با مقدمه ‌ای از شیخ الازهر، به چاپ رسیده و توزیع شده بود و نسخه‌ های باقیمانده، بدون جلد، در انبار محفوظ مانده بود که من با بودجه نمایندگی آنها را خریداری نموده به صحافی فرستادم که به شکل نفیسی تجلید شد و توسط نمایندگی و آقای عبدالله قمی بین علمای الازهر و بزرگان علمی مصر که به هنگام چاپ اول، در صحنه نبوده و دوره ده جلدی این تفسیر را دریافت نکرده بودند، توزیع شد و مجموعه‌ هایی هم به کتابخانه‌ های عمده مصری اهداء گردید...

... در سفری که آیت الله تسخیری برای شرکت در کنفرانس اسلامی قاهره، به مصر سفر کرده بود، پیشنهاد کردم که با همکاری مجمع تقریب تهران، دارالتقریب قاهره را احیا کنیم و ایشان با مسرت این پیشنهاد را پذیرفت و در این رابطه، جلساتی با عبدالله قمی و شرکت یکی دو نفر از علمای الازهر، از جمله شیخ محمود عاشور، که قائم‌ مقام شیخ الازهر، سید محمد طنطاوی شده بود، تشکیل شد و قرار گذاشته شد که شیخ عاشور پس از موافقت شیخ الازهر، به عنوان دبیر کل دارالتقریب قاهره، با همکاری ما فعالیت آن نهاد را آغاز کند و ما هم برای نشر فصلنامه ارزشمند «رسالة الاسلام» ارگان رسمی دارالتقریب ـ که پانزده سال تمام قبلاً منتشر شده بود ـ همکاری داشته باشیم...

... در همین برهه به آیت الله تسخیری پیشنهاد کردم که شیخ الازهر و بعضی از علما و دانشمندان غیر الازهری، را برای شرکت در یک مؤتمر علمی ـ تقریبی به ایران دعوت کنیم... ایشان پیشنهاد مرا پسندیدند و برای تکمیل امر، موضوع را به مشورت با آیت الله واعظ زاده که دبیر کل مجمع تقریب ایران بود موکول نمودند که پس از مدت کوتاهی، موافقت و دعوت نامه آیت الله واعظ زاده واصل شد و من به دیدار شیخ سید محمد طنطاوی، شیخ الازهر رفتم و دعوت را به ایشان تقدیم نمودم... شیخ الازهر که به قول او خود حقیر را یکی از علمای الازهر بودم! دعوت را با استقبال پذیرفت ولی برای سفر به ایران قائم ‌مقام خود، شیخ عاشور، شیخ نصر فرید واصل (مفتی مصر) و 12 نفر از علمای الازهر و دانشگاهی را برای اعزام به ایران معرفی نمود که برای حضور در کنفرانس بزرگداشت آیت الله بروجردی و شیخ شلتوت، به ایران دعوت شدند و سفری بسیار موفقیت آمیز انجام گرفت و علمای مزبور ضمن ملاقات با آیت الله خامنه‌ای ـ رهبر معظم ـ و علمای تهران، سفری نیز به قم داشتند و با بزرگان حوزه علمیه قم و سازمان‌ های حوزوی، دیدار داشتند که اثر مثبت ماندگاری در راستای تقریب بین شیعه و سنی از خود به یادگار گذاشت...

***
... در مراحل تکاملی فعالیت‌ ها، جناب شیخ عاشور به عنوان دبیر کل جدید دارالتقریب انتخاب گردید که مورد تأیید «مشیخة الازهر» قرار گرفت که حوادث ضد دیکتاتوری حسنی مبارک و قیام مردم و پیروزی اخوان المسلمین، که امید پیشرفت امور را داشتیم، با کودتای سرکوبگرانه ژنرال ‌های باقیمانده از دوره ژنرال حسنی مبارک، متأسفانه آرزوی ما تحقق نیافت...

***
... چند هفته پیش، فرزند شیخ عاشور، حیثم محمود عاشور خبر داد که پدرش شیخ محمود به رحمت حق پیوسته است که موجب تأسف شدید گردید، چرا که شیخ از قلیل بازماندگان علمای تقریبی الازهر بود که مورد احترام شیوخ الازهر و محافل علمی ـ دینی مصر بود. قبل از نگاهی به شرح زندگی وی، بی مناسبت نیست اشاره کنم که متأسفانه قبل از شیخ، آقای عبدالله قمی، فرزند مرحوم شیخ محمد تقی قمی هم درگذشت که وصیت نموده بود جنازه او به ایران منتقل گردد و در کنار آرامگاه پدرش به خاک سپرده شود.

***
... شیخ محمود عاشور، در یکی از روستاهای دور مصر در یک خانواده روحانی و کشاورز به دنیا آمد. این روستا در آن زمان نه برق داشت و نه آب! و از وسایل زندگی معمولی هم محروم بود... عاشور در همین روستا و از همان آغاز به یکی از مکتب های تعلیم قرآن پیوست و حافظ کل قرآن گردید. پدربزرگش که خود فارغ التحصیل الازهر بود، آرزو داشت که محمود عاشور نیز به الازهر بپیوندد و یکی از علمای این نهاد بشود... پس از پایان دروس مقدماتی در همان روستای عقب مانده محروم، محمود عاشور با استعدادی که داشت در آموزشگاه الازهری «اسکندریه» شرکت نمود و مراحل ابتدایی و نهایی دروس آن را در مدت نه سال به پایان رساند و آماده حضور در دانشگاه گردید...

در این مرحله به گفته محمود عاشور، او مدارک تحصیلی مدرسه الازهری خود را به دانشکده «دارالعلوم» دانشگاه قاهره تحویل داد که پیوندی با الازهر نداشت.

محمود عاشور می‌ گفت: وقتی گزارش کار را به پدربزرگم دادم، او که سخت بیمار و در دوران پیری بود، آشفته و اندوهگین شد و گفت: فرزندم! من آرزو داشتم که تو از طلاب الازهر بشوی و در آینده از علمای این مرکز باشی و اکنون به دانشکده دارالعلوم رفته‌ ای؟ اگر این روش را ادامه دهی، من بعد از مرگ هم از تو راضی نخواهم بود...

پدربزرگم سخت بیمار بود و من از عدم رضایت او ناراحت شدم و بلافاصله به دارالعلوم رفتم و مدارک تحصیلی خود را پس گرفتم و به دانشگاه الازهر دادم و در آن به تحصیل علوم اسلامی پرداختم... و در سال 1964 فارغ التحصیل شدم و از همان زمان به تدریس پرداختم و در سال 1970 نیز به «سودان» اعزام شدم و به عنوان مدرس مشغول تدریس شدم، اما پس از بازگشت به قاهره به «مجمع البحوث الاسلامیه» که  یکی از نهادهای علمی ـ تحقیقی معروف الازهر است پیوستم و در دبیرخانه آن به عنوان مدیر کل به فعالیت مشغول شدم و سپس به وزارت امور الازهر، در دولت منتقل شدم تا این که در سال 2000 میلادی معاون الازهر شدم... من تا آن تاریخ لباس «افندی» می‌ پوشیدم! ولی از آغاز دوره معاونت لباس علمای الازهر را پوشیدم و مردم احساس کردند که با یک عالم الازهری رو به‌ رو هستند... البته من در پانزده سالگی، به تشویق پدربزرگم نخستین خطبه جمعه را در مسجد روستا ایراد کرده بودم که مورد تشویق پدربزرگم شد و من هم خوشحال شدم که بالاخره پدربزرگ از من رضایت دارد.
به هر حال من با توصیه پدربزرگم، الازهری شدم و به یاری حق در الازهر باقی ماندم تا به قائم‌ مقامی «مشیخة الازهر» منصوب شدم و در واقع در اداره امور و کارهای شیخ الازهر، شیخ سید محمد طنطاوی همکاری داشتم و این امر سالیانی چند ادامه یافت.

***
... وقتی اینجانب از شیخ الازهر، سید محمد طنطاوی دعوت کردم که برای شرکت در کنفرانس بزرگداشت آیت الله بروجردی و شیخ شلتوت، به ایران سفر کند، او قائم ‌مقام خود شیخ محمود عاشور را انتخاب کرد و گفت من او را همراه مفتی و بعضی دیگر از علمای الازهر به ایران می‌ فرستم و از اقدام مجمع جهانی تقریب در تهران، در برگزاری این کنفرانس سپاسگزارم (و در همین رابطه نامه‌ ای خطاب به آیت الله واعظ زاده نوشت و من آن نامه را به ایشان رساندم و آیت الله واعظ زاده پاسخ محترمانه‌ ای مرقوم داشت که باز آن را پس از پایان مراسم بزرگداشت در تهران، به شیخ الازهر رساندم... این اسناد را در کتاب «سرگذشت تقریب» چاپ تهران، مجمع جهانی تقریب آورده ‌ام که علاقمندان می‌ توانند به آن مراجعه کنند).

انقلاب در مصر

شیخ محمود عاشور انقلاب مردمی ضد دیکتاتوری را یک نعمت الهی نامید و گفت: اشکال عمده این انقلاب آن بود که رهبری نداشت، بلکه گروهی از جوانان به میدان آمدند و مردم هم به پشتیبانی از آنها پرداختند و سرانجام با فداکاری‌ های عموم مردم دیکتاتوری سقوط کرد و در واقع یک زلزله مثبت بود که باعث شد خیلی از امور پشت پرده، بر مردم روشن گردد و متأسفانه این مشکل اصلی ـ فقدان رهبری ـ باعث شد که پس از پیروزی، خیلی ‌ها پیدا شدند که خود را صاحب انقلاب نامیدند و به دلیل این که گویا روزی در تظاهرات میدان التحریر حضور داشتند، طلبکار شدند و بعد به نام اسلام به طرد و تکفیر مخالفان پرداختند در حالی که در اسلام اصیل، مسلمانی حق طرد یا تکفیر مسلمان دیگر را ندارد و در واقع باید گفت که این ادعاها، برای کسب منافع شخصی و مثلاً اشغال کرسی مجلس ملی و مجلس شوری بود نه به خاطر خدا و یا برای پاسخ به درخواست‌ های اصلی مردم.

من نصیحتم بر این افراد این است که همه ما مصری هستیم و باید به حفظ استقلال کشور و ارزش‌ ها تلاش کنیم نه آن که به خاطر مصالح فردی، زحمات و تلاش‌ های مردم را هدر بدهیم. ما همگی باید از کشور دفاع کنیم و مراقب توطئه‌ های دشمنان باشیم و برای اخذ رهنمود‌های شرعی و منطقی به موسسه ‌ای که الازهر نام دارد و بیش از هزار سال سابقه دارد، مراجعه کنیم نه آن که هر کسی که ریش بلند و دشداشه‌ ای بلندتر! دارد خود را متولی اسلام و مردم بنامد و اصولاً معلوم نیست که این مدعیان؟ کجا درس اسلام شناسی خوانده ‌اند و سطح معلومات آنها چقدر است و چگونه جرأت می‌ کنند به نام اسلام شناسی، اظهارنظرهایی بکنند؟ که با اصول اسلامی در تضاد آشکار است. من امیدوارم که این گروه‌ ها به راه راست هدایت شوند.

در مورد دخالت و یا نزاع اهل تصوف در سیاست پس از انقلاب هم به نظر من این امر با آموزه‌ های صوفیه سازگار نیست و ظاهراً بعضی از رهبران فرقه ‌های صوفیه در مصر هم باطن را فراموش کرده و به ظاهر پرداختند و گویا آنها معتقد هستند که ما قبل از همه این گروه ‌ها در صحنه ‌های اجتماعی و خدماتی برای مردم فعال بوده ‌ایم و اکنون به جای آن که ما در صحنه باشیم، عده ‌ای که معلوم نیست تا دیروز کجا بودند؟ امروز صحنه گردان شده ‌اند! این تصور باعث شد که بعضی از اهل تصوف به دنبال مطالبه «سهم خود»! در امور شدند و این به نظر من با روح تصوف اصیل سازگار نیست... خداوند همه ما و برادران را اعم از اهل سنت و اهل تصوف به راه راست هدایت فرماید.

دیدگاه‌ ها

شیخ محمود عاشور، در بعضی از مسائل تاریخی و دینی، دیدگاه‌ های ویژه ‌ای داشت که ناشی از تحقیق و پژوهش او بود. از جمله در مسئله ازدواج پیامبر اکرم(ص) با دختر نه ساله! که آن را از جعلیات دشمنان پیامبر می‌ دانست و رسماً در مصاحبه ‌ای گفت: «این ادعا از اسرائیلیات بوده و از اساس کذب و جعلی است و هرگز صحت ندارد، زیرا که طبق نوشته بعضی از مورخان، این امر در شانزده سالگی عایشه اتفاق افتاده و چند نفر از محققان و اساتید تاریخ اسلامی هم بر این نکته تاکید دارند که این ازدواج در نوزده سالگی عایشه بوده نه در نه سالگی... و البته در آن دوران ازدواج در سنین پایین، امر رایجی بوده همانطور که در عصر ما، طبق قانون مصر، ازدواج دختران 16 ساله و یا 18 ساله، کاملاً مشروع و قانونی است.

شیخ محمود عاشور گفت: متأسفانه در این اواخر، بعضی‌ ها با گذاشتن ریش بلند»! مدعی مقامات علمی شده ‌اند که بیانات آنها نشان می ‌دهد از مفاهیم اصیل قرآنی و احادیث و سنت نبوی آگاهی لازم را ندارند و من به آنها می ‌گویم: از خدا بترسید و حدود خود را بشناسید و در اموری که صلاحیت ندارید دخالت نکنید. متأسفانه می ‌توانم بگویم که در مصر امروز بیش از یکصد فرقه به وجود آمده که هر کدام از رهبران آنه که ریش بلندتری دارند، خود را شیخ! و مرشد می ‌نامند و متأسفانه در مسائل دینی هم فتوی می ‌دهند در حالی که مرجع فتوی در مصر «دار الافتاء» وابسته به الازهر است، نه هر فرد ریش دار و عمامه به سری که مدعی شیخوخیت می ‌کند!

ریش تراشی!

... روزی از شیخ محمود عاشور، در دورانی که قائم ‌مقام شیخ الازهر بود، پرسیدم: شما چرا ریش خود را می‌ تراشید؟، خندید و گفت: اولاً اغلب شیوخ الازهر ریش خود را می ‌تراشند و این از نظر فقهی ما، اشکالی ندارد، البته بعضی از آنهایی هم که ریش می‌ گذارند، ریش معقول و معمولی است و با ریش یک متری جوانانی که دشداشه سفید می‌ پوشند و خود را نماینده اسلام می ‌دانند و می‌ نامند، فرق دارد و ثانیاً استاد من مرحوم شیخ محمود شلتوت نوشته است که «ریش گذاشتن یک سنت عادت است نه سنت عبادت و انجام یک سنت ثواب دارد ولی ترک آن هم عقاب ندارد» و به نظر من فقط ریش نمی‌ تواند معیار تدیّن و تقوی باشد بلکه معیار در اسلام، صفای قلب و عمل با اخلاص و انجام واجبات و ترک محرمات است و اگر نه با گذاشتن ریش، ـ که ابوجهل هم ریشی درازتر از همه داشت ـ به مفهوم دینداری نیست و بی‌ تردید داوری‌ های خداوند هم به ظاهرسازی‌ ها نیست، بلکه حقیقت امر ملاک داوری ‌های خداوند است و شیخ ما شلتوت می ‌گفت: «ریش یک امر عارضی است و از فرائض نیست» البته این دیدگاه شیوخ الازهر است و لذا حتی بعضی از رؤسای اصلی آنها که به مقام شیخوخیت الازهر رسیده ‌اند هم ریش خود را می‌ تراشیدند. (والله العالم)

شیخ محمود در مورد حجاب زنان مسلمان در غرب و یا بلاد غیر اسلامی که موجب آزار و هتک حرمت آنان می‌ شود، نظریه‌ ای ابراز داشت که موجب واکنش ‌هایی در محافل سلفی‌ ها و تندروان گردید، ولی شیخ توضیح داد که هیچ کس شکی در وجوب حجاب در چارچوبی که در قرآن آمده و پیامبر اکرم(ص) تعیین کرده ‌اند ندارد، ولی نقاب زدن بر صورت نمی‌ تواند جزو واجبات باشد به ویژه که در مراسم حج هم پوشیدن صورت اصولاً جایز نیست...

من در مورد حل مشکل بانوان محجبه در خارج، گفتم که با اختیار نوعی حجاب شرعی خود را از مشکلات دور سازند و در واقع این نوعی از حجاب جدید می ‌تواند باشد و آن این بود که من گفتم: نقاب فریضه نیست، پس کنار زدن آن اشکال شرعی ندارد و خواهران ما در بلاد دیگر می‌ توانند از نوع پوشش بانوان ما که در نیروهای انتظامی و مسلح کار می ‌کنند استفاده کنند یعنی مانند آنها یک «ایشارب» کامل داشته باشند و روی آن را هم با کلاهی بپوشانند که در واقع یک نوع «حجاب مدرن» محسوب می ‌شود و کسی هم نمی ‌تواند مانع آن بشود و یا بانوان مسلمان را مورد آزار و اهانت قرار دهد.

پس من گفته ‌ام: اصل حجاب واجب و فریضه است ولی انتخاب چگونگی آن مطابق زمان و مکان، به عهدۀ خود بانوان مسلمان است.

دیدگاه شیخ عاشور درباره مسئله شیعه و سنی

... محمود عاشور از آغاز زندگی اجتماعی و فعالیت در چارچوب الازهر، همواره به اعتدال و انصاف در امور، به ویژه درباره مذاهب اسلامی، بالاخص تشیع، معروف بود. او همیشه در محافل و مجالس مختلف به وحدت مسلمین و تقریب بین اصحاب مذاهب و ضرورت شناخت دقیق یکدیگر، دعوت می‌ کرد و در این زمینه، می ‌توان گفت از مرحوم شیخ محمد طنطاوی، شیخ الازهر هم پیشروتر بود و تحفظات و احتیاط‌ های وی را نداشت و با صراحت و شجاعت از شیعه به عنوان یکی از مذاهب پنج ‌گانه اسلامی، دفاع می‌ کرد.

شیخ محمود عاشور، یک مصاحبه مطبوعاتی در قاهره، در پاسخ به این سئوال که: نظر شما درباره تشیع و مسئله روابط بین شیعه و سنی چیست؟ گفت: در نظر من اخلاف بین سنی و شیعی یک غوغای ساختگی است و نیروهایی در پشت صحنه کارگردان این مسئله هستند. شعار استعمار از زمان‌ های دور این بوده که «اختلاف بیانداز و حکومت کن»! و استعمارگران در هر عصری از این شعار استفاده کرده ‌اند و همیشه با ایجاد فتنه و جنگ‌ های فرقه ‌ای در بلاد اسلامی و نشر اکاذیب دربارۀ شیعه و سنی کوشیده ‌اند که به اهداف خود که سلطه یابی بر همه بلاد اسلامی و غارت منابع طبیعی و ثروت ملی آنها است، برسند و حتی من در کتابی خواندم که یکی از مقامات امنیتی آمریکا گفته بود که ما بالاخره بر «دشمن سرخ» ـ کمونیسم ـ پیروز شدیم و اکنون نوبت «دشمن سبز» ـ اسلام ـ است و در واقع آنها، با تمام توان در این راستا فعال هستند و اعمال و اقدامات آنها در جهان اسلام شاهد روشنی بر این دشمنی ‌ها است.

در عصر ما اگر مصر و ایران و ترکیه، سه کشور اسلامی بزرگ متحد شوند می ‌توانند یک بلوک و تشکل بسیار نیرومندی به وجود آورند که ترفندهای غرب را خنثی کنند و با علم به این واقعیت، ما و همه، فرقه ‌ها و اهالی مذاهب اسلامی باید متحد شویم و همکاری کنیم تا شاهد آثار شکوهمند آن باشیم.

البته فقهای مذاهب اسلامی، در پاره‌ ای از مسائل با همدیگر اختلاف نظر دارند ولی دربارۀ جوهر دین و صحت اصول و عقاید وحیانی، وحدت نظر کامل دارند و با تکیه بر این اصلاً نباید اختلاف فرعی، که عمدتاً هم در مسائل فقهی است، ما را از یکدیگر دور سازد. و یا خدای ناکرده به تکفیر و تفسیق یکدیگر بپردازیم! و البته ما می ‌دانیم که الازهر در این زمینه پیشگام شد و شیخ الازهر، مرحوم شیخ محمود شلتوت رسمیت مذهب تشیع و جواز پیروی از احکام و نظرات آن را اعلام نمود که در زمان خود بسیار تأثیرگزار بود.

من در سفری که چندی قبل به ایران داشتم، به برادران شیعه گفتم که ما توسط شیخ شلتوت در ایجاد وحدت و تقریب، گام بلندی برداشته ‌ایم و بسیار نیکو خواهد بود که شما نیز گام مثبتی در این راستا بردارید مثلاً در مورد شایعه «سبّ صحابه» در ایران، موضع بگیرید و البته من پس از مراجعت به قاهره، شنیدم که مرشد و رهبری ایران، فتوایی در عدم جواز سبّ اصحاب صادر کردند که اقدامی بسیار نیکو و قابل تقدیر است.

البته در ایران بعضی از برادران اهل سنت پیش ما آمدند و به ما گفتند که ما مسجد خاصی در تهران ـ پایتخت اسلامی ـ نداریم، ولی من به آنها صریحاً گفتم که مساجد را مساجد شیعی و سنی نباید کرد «وان المساجد کلّها لله» بنابراین همه برادران مسلمان، در همۀ مساجد، می‌ توانند اقامه نماز کنند و نباید مسئله مسجد خاص، باعث تفرقه گردد. همانطور که در اغلب بلاد اسلامی، و حتی در مصر مطلب از همین قرار است و تفرقه ‌ای به خاطر مساجد نیست.

***
... شیخ محمود عاشور، قائم ‌مقام سابق شیخ الازهر، عضو ارشد مجمع البحوث الاسلامیه، دبیر کل دارالتقریب بین المذاهب (قاهره) عضو شورای عالی مجمع جهانی تقریب بین مذاهب اسلامی (تهران) در سال 2008 م به عنوان «رائد التقریب» برای تقدیر از کوشش ‌های ارزشمند وی در راه وحدت مسلمین و تقریب بین مذاهب اسلامی، برنده جائزه مجمع التقریب تهران گردید و در ضمن دریافت آن در پیامی گفت: «ما امروز نیازمند همکاری با همه مسلمانان نه فقط در سطح علماء بلکه در سطح عام هستیم تا بتوانیم فتنه ‌ها را خنثی سازیم. اگر مسلمانان در مقابل توطئه تفرقه مقاومت کنند بی ‌تردید به صلح و آرامش و امنیت کامل خواهند رسید به ویژه که قرآن کریم بر برادری مسلمین تاکید دارد. پس اگر خداوند سبحان اخوت بین مسلمین و به نصّ صریح قرآن، تاکید می ‌کند، هیچ کس حق ندارد بین شیعه و سنی فرقی قائل شود...»

... شیخ عاشور پس از هشتاد سال زندگی و یک عمر تلاش در راه تقریب و وحدت مسلمین سرانجام چهل روز قبل در بیمارستان «الاندلسی» در منطه «المعادی» قاهره درگذشت و پس از بیانیه ‌های تسلیت بزرگان الازهری از جمله شیخ عباس شومان (قائم ‌مقام قبلی شیخ الازهر) شیخ مختار جمعه (وزیر اوقاف) شیخ شوقی علام (مفتی مصر) و بزرگان دیگر، از مرکز الازهر شریف با شرکت انبوهی از مردم و علما و طلاب تشییع گردید و در مقابر علما به خاک سپرده شد. (رضی الله عنه)
 
قم: 25 ذی الحجة 1439 هـ
15/6/97
سید هادی خسروشاهی
5/5 امتياز (1)
نظرات
نام
نام خانوادگي
نشاني پست الكترونيكي
متن