اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلي آبائِهِ في هذِهِ السّاعَهِ وَفي كُلِّ ساعَهٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَناصِراً وَ دَليلاًوَ عَيْناً حَتّي تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً     
 
ويژه نامه
 
ويژه نامه بهاييت
 
 
 
 
 
 

 يادي از زرياب خوئي!؛ نامه هاي زرياب به آيت الله اشراقي - بخش پاياني

نويسنده : استاد سيد هادي خسروشاهي
موضوع : تاريخي


محضر انور حضرت حجت الاسلام و عماد العلماء الاعلام و قدوه الحکما العظام جناب آقای آقا میرزا جعفر اشراقی تبریزی مدظله العالی

30/1/28
دوست دانشمند گرامی!
از پذیرایی هایی که در ایام عید و هنگام اقامت در قم از اینجانب فرمودید، نهایت امتنان و تشکر را دارم و غرض از تصدیع آن بود که پریروز در ضمن بررسی کتب و رسایل در منزل که پراکنده تر از بنات النعش و متفرق تر از ایادی سبا و درهم و برهم تر از اوضاع اجتماعی ما می باشد، به مجلد اخیر مجله روزگار نو برخوردم و خواستم فوراً برای تتمیم دورهء مجله شما بفرستم و گمان می کنم غیر از این شماره، شماره های دیگری هم ناقص داشته باشید و آن شماره ها را در ضمن توده عظیم اوراق و کاغذهای من موجود باشد که برای بررسی و پیدا کردن آن، صبر ایوب و عمر نوح و قدرت سلیمان نبی علی نبینا و علیهم السلام، لازم است.

خلاصه آن مجله اخیر را فرستادم متمنی هستم رسید آن را اعلام فرمایید. محضر دوست معظم دانشمندمان که الحق اعزب من الماء الزلال و احلی من الرحیق السلسال است عرض ارادت و تحیت اینجانب را برسانید و نیز خدمت مخدوم معظم و دانشمند محترم جناب آقای آقامیرزا علی مدظله العالی عرض سلام و اخلاص و بندگی دارم.

والسلام علیکم و رحمه الله
عباس زریاب خویی
 
گویا در حین اقامت در جنب مقدس اعلی، اوامری به بنده ارجاع فرموده بودید ولی باور کنید که کوچکترین اثری از آن در لوح خاطر نمانده است خواهش می کنم اگر فرمایشی داشته باشید دوباره اعلام فرمایید.
 
 
25 محرم 1363
اشراقی عزیزم!
این نامه را که می نویسم از دیار گمنامی و وحشت و از محیط اندوه و حسرت می نویسم البته بر حال من رحم خواهی آورد. دچار محیط سرتاسر جهالت و حمق و بی خبری گشته ام. باور کنید که یک نفر مونس هم ندارم. نزدیک است از حالت طبیعی خارج گردم. ای خوشا ایامی که در خدمتتان بودیم و قدرش را نمی دانستیم والله قم نسبت به اینجا بهشت است. موقعی که در طهران بودیم در محضر فقید سعید مرحوم شریعت سنگلجی از انواع کتب استفاده می کردم رفقای خوبی داشتم همه چیز برای من مهیا بود، ولی جریان طبیعی حوادث کاملاً به زیان و خسران من تمام شد، پدر من از مرگ یگانه فرزند دلبند خود جنون به سرش زده و با فروختن یک قطعه زمین عازم سفر حج گشته بود، ولی بر اثر کمی پول و مرض و نابینایی مجبور به مراجعت شد. من نتوانستم وی را در تهران تنها بگذارم برداشتم آوردم به این شهر وحشت زا، اکنون در اینجا محبوس و زندانی جریان حوادث هستم.

یاد آرید ای کسان زین مرغ زار   /    یک صبوحی در میان مرغزار
این روا باشد که من در بند سخت    /    که شما در سبزه زاری بر درخت
 
مرگ فقید سعید مرحوم شریعت بزرگترین ضربتی بود که بر من وارد آمد چه استفاده ها که از رفاقت با آن رادمرد بردم و چه کتاب ها که خواندم و چه چیزها که فهمیدم و دانستم. چون مدت ها بود که از جانب شما بی خبر بودم به عرض این دو سه کلمه مبادرت جستم امیدوارم این نامه به دست شما برسد و به زودی از حالات خود مرا مطلع سازید. من هم قصد دارم هرچه زودتر با خانواده به جانب تهران عزیمت کنم. اگر موافق تقدیر من بود تقدیر ـ
آن کتاب کذایی سبعه معلقه را بدهید به آقای حاج میرزا یحیی تا بلکه گریبانم از دست این سید دیوانه خلاص شود.
ایام مستدام
عباس خویی
آدرس اخوی: خوی / دواخانه حیات / توسط حاج قاسم به عباس خویی برسد.
***
 
به حضرت علامه جلیل و فاضل نبیل آقا میرزا جعفر اشراقی دامت تأییداته
نامه نامی شما با سرور بیشمار و خرسندی بسیار واصل و زیارت شد و موجب تشفی قلب علیل و بهبودی تن علیل گردیده، بیش از پیش مایه تشکر و امتنان شد فرمایشات عشره که به منزله عشره مبشره بود، قرائت گردیده و انجام آنها را چون آیات سبعه و الواح عشره و حمل ثمانیه اطاعت کرده و فرض شمردیم تا تو توقع کنی که جان گرامی در قدم ننهاده بر کف دستم و چون که مصلحت و اقتضای زمان که ماده آن را از طرف شارع نسخ نشده بود پاسخ 8 ماده دیگر را چنین می نگارد.

1. نکاکت حاکم علی الاطلاق است با اینکه ماه جاری پنج تومان از طرف ابوی و پانزده هزار از جانب صدر و پانزده هزار از جانب محمد تقی رسیده ولی پشیزی و دیناری و شاهی و فرانکی و یوفی در سرتاسر کشور پهناور جیب های حقیر وجود ندارد مگر چوب های شکسته و قوطی های کبریت و کاغذ پاره و غیره. اکنون همه شب منتظرم تا که برآید نوری که به همه خانه چراغی دهد از غیب.

2. یادی از مرحو فقید آقا سید محمد کماری البسه الله ظل النور فی دارالسرور فرموده بودید اینجا نیز ترحیم شایانی از ایشان بعمل آمد فلما راوها اقشت و تجلّت.

3. اوضاع اجتماعیه حوزه علمیه به همان نحوی که حضرت نوح گذاشته، باقی است اختلاف کثیری بین جنود الشیاطین و همازّان و مشّائان موجود است.

جان گرگان و سگان از هم جداست    /   متحد جان های شیران خداست

هر روز نفحه ای تازه و هر شب ترانه ای بی اندازه از این مگسان دور شیرینی در ساحت مدرسه مقدسه طنین انداز و لعن به حجت و فحش به صدر و دشنام به محمدتقی جای مباحث علمی و استصحاب و مناقشه در اصل برائت را گرفته است:

خانه از پای بست ویران است     /   خواجه در بند نقش ایران است.

4. سلام های حضرتعالی را به خدمت تمام رفقای نامبرده رسانیده و علیک السلام شنیدم.

5. حقیر نیز بواسطۀ عدم تجانس ... از ادراک فیض حضور آقا میرزا علی استعفا داده اکنون در خدمت آقا علی صافی گلپایگانی مشغول امرار حیات می باشم. الخ.

6. مباحثات خود را در قسمت منظومه خدمت حضرت آقای حاج آقا روح الله ادامه داده و رسائل را نیز خدمت آقا سید محمد داماد مشغول تحصیلم.

روز در فکر طالب مجهول   /    شب به تکرار فاعل و مفعول
یک قصه نیست غم عشق والعجب   /    کز هر زبان می شنوم نامکرر است

7. مناسبات و ارتباطات تازه با اشخاص خارجی از قبیل محصلین مدارس و بعضی از جوانان با ذوق پیدا شده و گاهی جلیس زهره و هنگامی همنشین آفتاب و وقتی همسر ماه می شویم.

زاهد از کوچۀ رندان به سلامت بگذر   /    تا خرابت نکند صحبت بدنامی چند
زانکه جوید حرمش گوبه سر کوی دل آی    /    نیست حاجت که کنی قطع بیابانی چند
 
ماده هشتم از یادم رفته و ماده نهم فراموشم شده و از ماده دهم ذهول پیدا کرده ام.
حضرت آقای اشراقی ـ از موارد تجری و طغیان قلم فوق العاده معذرت خواسته و پوزش می جویم که اینها به قول خاقانی حرارت و أبخرۀ قلبی است که متصاعد بر زبان شده و از آنجا به هفت طبقۀ چشم رسیده و لعبت دیده را پردۀ عنابی بسته و از آنجا به جداول اعصاب گذشته و از راه دست به جوی انامل رفته و از سر مه قطره قطره چکیده است.

خاتمه نامه را با یک قسمت از شعار جامی که در معنی حدیث شریف کنت کنزاً فاحبیت ان اعرف... گفته موشح کنم:

در این خلوت که هستی بی نشان بود    /    به گنج نیستی عالم نهان بود
وجودی بود از نقش دوئی دور    /    نگفت و گوئی مائی و توئی دور
وجودی مطلق از قید مظاهر   /    بنور خویشتن بر خویش ظاهر
دلا با شاهدی در حجلۀ غیب    /   مبرّا دامنش از تهمت و عیب
نه به آئینه رویش در میانه    /    نه زلفش را کشیده دست شانه
صبا از طره اش نگسسته تاری    /   ندیده چشمش از سرمه غباری
نگشته با گلشن همسایه سنبل   /    ندیده سبزه اش پیرایۀ گل
نوای دلبری با خویش می ساخت   /    قمار عاشقی با خویش می بافت
ولی زانجا که حکم خوبروئی است    /   زپرده خوبرو در تندخوئی است
پریرو تاب مستوری ندارد    /    درار بندی سر از روزن برآرد
نظر کن لاله را در کوهساران   /    که چون خرم شود فصل بهاران
کند شق شقۀ گلریز خارا   /     جمال خود کند زان آشکارا
ترا چون معنئی در خاطر افتد   /    که در سلک معانی نما درافتد
نیاری از خیال او گذشتن   /     دهی بیرون بگفتن یا نوشتن
چو برجاهت حسن اینش تقاضا است    /    نخست این جنبش از روز ازل خمار است
برون زد خمیه ز اقلیم تقدس   /     تجلی کرد در آفاق و انفس
بهر آئینۀ نمود رویی     /   بهرسو خواست از وی گفت و گوئی
 
این اشعار را در شرح مثنوی مولوی تألیف خاتمة الحکما و افتخار القدما حاج ملّا هادی سبزواری دیده استنساخ کردم و تقدیم خدمت داشتم، اگرچه مأمون نبودم که به نظر شریف رسیده است یا نه؟ در هر صورت: اعد ذکر نعمان...

عباس بن علی بن حسن الخویی (1)
 
 
 
 
23/12/28
دوست دانشمد و محترم من!
نامه شما را زیارت کردم و از یادآوری و لطفتان بسیار خرسند و ممنون گشتم. خبر مراجعتتان را از عتبات عالیات شنیده بودم مسلماً خوش گذشته است و از گرفتاری هایی که بعضی از زائرین در راه کرمانشاه از جهت برف و غیره به آن دچار شده بودند به دور بوده اید. وله الحمد والمنه.

اما احوال من به قراری است که عرض می شود گرچه زیاد تفصیل ندارد یا اصلا تفصیل ندارد از این جهت جملۀ بالا را بیخود نوشتم و معذرت می خواهم طبع و تصحیح ترجمه فارسی «تفسیر طبری» را که قدیمی ترین نسخه آن در دربار سلطنتی بود، از طرف دربار به عهده من گذاشته اند و قراردادی هم بسته ایم اینک لیل و نهار مشغول آن هستم و همچنین ترجمه قسمتی از دائرة المعارف اسلامی از طرف وزارت فرهنگ به عهدۀ من محول شده است و آن هم طبق قرارداد و تشریفات مخصوص به خود. این است که مجال سر خاریدن ندارم برای مسافرت شیراز و اصفهان را در نظر گرفته ام امیدوارم که عند احدی الحالتین ایاب یا ذهاب به حضورتان برسم و تجدید عهد کنم.

والسلام علیکم و رحمه الله
عباس خویی
19 صیام
به خدمت حضرت علامه مفضال منطیق نحریر ادیب متبحر ادام الله ایام افاضاته مدی السنین و الشهور

گذر فتاد به سر وقت کشتگان غمت   /     هزار جان گرامی فدای هر قدمت
به یک نگاه تو رستم ز ننگ هستی خویش    /    خوش آن که سوی من افتد نگاه دم به دمت
 
جعلت فداکا لقد سرّنی انّی خطرت ببالکا
نامۀ نامی آن یار گرامی با یک کاروان شوق و شادی در شانزدهم رمضان (ساق الله الیک سعاده اهلاله و عرّفک برکة کماله و لقاک الله فیه ما ترجوه و رقاک الی ما تحبّ فیما تتلوه و جعل الله ما یطول من هذالصوم مقرونابأ فضل القبول مؤذنا بدرک البغیه و نحج المامول ولا اخلاک من برّ مرفوع و دعاء مسموع) زیارت شد دل نژد را راحتی بخشید و تن مستمند را روانی تازه داد، دیدگان مجروح را شفا داد و جان بستری را دوا، با کاروان مصری چندین شکر نباشد.

آن کرد نامه تو بدین ذره حقیر که پیراهن یوسف به دیدگان یعقوب و نامۀ لیلی به قیس عامری و پیام عذراء را بوامق شیدا و دیدار شیرین به فرهاد مسکین و آفتاب جهانتاب به دشت و صحرا و غیث و ابل به ارض جدبا و مزن ساکب بسند شهبا و بشقاب پلو ببطن سغباء و... به صد دفتر نشاید گفت شرح درد مشتاقی، به ویژه خبر سلامتی مزاج و خوشی حال که ابتهاج «مالا یسعه المقال» بخشید و زبان حال فی الحال مترنم شد که: «بشری اذا السلامه حلت بذی الندم»

جندا بخت مساعد و اختر موافق که مهبطت مهبط اختران است و جمع ستارگان و فلک اقمار حسن و جمال و آسمان به دور زیبایی و کمال و بوستان از اهیر دلربایی و گلستان لعبتان تاتاری و زهرۀ زهرا از جمال دلارایشان در حجاب حسرت متواری و برجیس و کیوان از بیم فصاحت فراری که چراغ پیش آفتاب پرتوی نیارد و منارۀ بلند بر دامنۀ کوه الوند پست نماید.

شهریست پر کرشمه و خوبان ز شش جهت    /    چیزیت نیست ورنه خریدار هر ششی!

حالات این غریب مهجور دستخوش بازیچۀ دوران و فرسودۀ ایام را خود تان غیب گویی فرموده بودید سبحان الله رمّالی و طلسمات و زجرطیر و تفال و علم الفراسه همه اش تحصیل فرموده اید و از مجنّه ام الصبیان و دیوکدۀ سلیمان به اخذ لیسانس نائل آمده و از جابربن حیان و میرزا ملکم خان اجازه اجتهاد گرفته و از سطیح وزرقاء کاهنه ورقه دخالت در امور حسبیه صادر نموده قصه هارون و ابی نواس به خاطرم آمد که گفت «کانّک معنا»!

از اخبار شهر جز اینکه دو تن از غلامان ماه رخسار کبک رفتار شیرین گفتار تنگ دهان نازک میان در ظرف این بیست روز به این شهر نزول اجلال فرموده اند و نمکی تازه بر جراحات دلریشان پاشیده خبری نیست.

و اتفاقاً یوم ورود مشارالیهما (سلام الله علیهما) مصادف شده با کشف دو قمر دیگر بسیّاره مشتری در زیج مؤنت ویلسن (توسط نیشلزن) نعم الاتفاق.

در خاتمه حاج شیخ محسن و آقا سید فتاح و شیخ عبدالصمد و همه کوران در صحن، سلام مخصوص داشتند.

عباس بن علی بن حسن الخویی (2)

قم ـ کوچۀ اعتضاد الدوله
کوچه انواری / منزل مصباح منجم
حجت الاسلام آقای اقا میرزا جعفر اشراقی

اشراقی عزیزم!
می دانم که در فکر من هستید: از دوری من متأثر و غمگین می باشید در قم تنها مانده اید و شاید از من دلگیر شده اید که چرا فوراً حالات خودم را اطلاع نداده ام تنبل و متسامحم خوانده اید یا خدا نکرده بی وفا و حق ناشناسم گمان کرده اید انّ بعض الظنّ اثم. نه عزیزم من همواره به فکر شما بوده ام گاه و بی گاه خواب و بیداری و از دوری و محروم بودن از دیدن شما ملول و دلتنگم در مجلس یاران و دوستان چاشنی کلام هستید اما تسامح و تعلل را با کمال تأسف از عیوب بزرگ خود دانسته و به قصور خود معترفم.

موقع ورودم: حضرت آقای شریعت منتهای لطف و مهربانی را در حقم مراعات داشتند و از هیچگونه مساعدت بذل توجه دریغ نفرمودند و پس از دوازده روز اقامت در منزلشان به مسجد نقل مکان کردیم اطاق مسجد از جهت راحتی و نظافت و روشنایی در خور تقدیر است ولی چون یک نفر اینجاست که هیچگونه تناسبی میان من و او نیست متاذی هستم. با آقای قرشی نیز ملاقات کردیم و ذکر خیر شما تمام مذاکرات را مستوعب ساخت. با آقای مشکور و آقای موسوی نیز نظایر این برخورد اتفاق افتاد. من چشم به راه و منتظر شما هستم تا حضوراً و شهوداً از حالات من مطلع باشید، چون هنوز کشتی در ساحل لنگر نینداخته است دستخوش امواج است تا بعد چه شود.

اگر قصد دارید لطفاً کاسه و بشقاب و قابلمه و پالتو را با خود همراه بیارید اگر ندارید شرح حال خود و اوضاع آنجا را به من بنویسید اگر کاغذی برایم فرستاده اند خدای نخواسته پولی آمده است، بگیرید بفرستید.. آقای شریعت تقاضا داشتند کتاب ملا نصرالدین را در موقع مسافرت با خود بیاورید و نیز می گفتند اگر آنجا کتاب شیخ اسدالله تستری در اجماع (که اسمش فعلاً به خاطرم نیست) پیدا شود برایشان بخرید.

این نامه در منزل حضرت آقای عزالدین (3) با قلم و حبر و قرطاس ایشان سمت تحریر یافت.
 
وکان ذالک فی ثمان مضینی من شهر الرجب 1362
مخلص و دوست وفادار شما
عباس خوئی
اشراقی عزیزم!
مرا از این که دیر به خدمتتان عرض ارادت می کنم معذور دارید. با همه علاقه و محبت قلبی که نسبت به حضرتعالی دارم، حس تسامح و تعلل خود را اعتراف می کنم. حال من الحمدالله خوب است بیشتر اوقات ذکر خیر شما با آقای شریعت و آقای غیاثی و آقای بدیع الزمان مطرح می شود همگان به فضائل و اخلاق شما معترف و علاقمند هستند. چندی است که به ترجمه و تحشیه کتاب فرق الشیعه نوبختی، بنا به امر آقای شریعت مشغول گشته ام و ایشان در نظر دارند که بلافاصله پس از اتمام به چاپ برسانند اگر انشاءالله موفق گشتیم.

آقای شیخ صادق اردبیلی فرمودند که شما به ایشان اظهار فرموده اید مبلغی پول توسط یک نفر فرستاده اید، ولی متأسفانه تاکنون به ملاقات چنین شخصی نائل نیامده ام البته بر حضرتعالی است که تعقیب فرمایید و نتیجه را اطلاع دهید. در کتابخانه دانش کتابیست به اسم «الاشباه والنظائر» تألیف جلال الدین سیوطی علامه شهیر در قواعد فقه بسیار کتاب ممتع و مفیدی است یک نسخه از آن را آقای شریعت خریدند دو نسخه دیگر هنوز هست اگر رایتان تعلق گرفت برای شما می خرم و قیمتش 9 تومان است البته هر چه زودتر از حالات خود مرا مطلع سازید که سخت نگرانم.

مخلص شما / عباس خویی

***
این بود کل نامه های زنده یاد دکتر عباس زریاب خوئی، به مرحوم آیت الله شیخ جعفر اشراقی که «بازخوانی» آن ها برای تایپ!، کلی وقت و همت! می خواست که بحمدالله حاصل شد.. و ای کاش نامه های مرحوم اشراقی به عباس زریاب هم در بین اوراق ایشان پیدا شود و به دست چاپ سپرده شود.
قم: 5/3/90
سید هادی خسروشاهی
 

------------------------------------------------------
1. این نامه طبق تاریخ روی پاکت، در سال 1317 ش تحریر شده و از قم به تبریز ارسال شده است.
2. تاریخ مندرج در مهر ابطال تمبر روی پاکت 26/8/1317 از تهران به قم را نشان می دهد.
3. مراد حضرت آیت الله سید عزالدین حسینی زنجانی ـ از مراجع معاصر است.

0/5 امتياز (0)
نظرات
نام
نام خانوادگي
نشاني پست الكترونيكي
متن