چه كساني به اسرائيل چراغ سبز نشان دادند؟(3)

تهيه كنندگان ويژه نامه :
خلاصه : قباني مي گويد كه ملت فلسطين از ازدواجهاي محرمانه! و فرزندان نامشروع آن و ديگر ماجراها ، بيزار است و اين امور را محصولي از آمريكا مي داند و به آمريكا مي گويد: هرگز! اي آمريكا ...!

چه كساني به اسرائيل چراغ سبز نشان دادند؟
9

پس از پنجاه سال

مي نشينيم اكنون

بر زميني ويران

سرپناهي نداريم

مانند هزاران سگ!

10

پس از پنجاه سال

نيافته ايم:

سرزميني كه به سر بريم در آن

و كنون نداريم . مگر سراب

اين صلح نيست

كه همچون خنجر

بر كالبد ما رفت فرو

اين تجاوزي بود به عنف!

11

اما "هروله" را چه سود؟

"هروله " را چه فايده؟

به َآن هنگام كه وجدان ملت

زنده بماند

به سان چاشني يك بمب!

و امضاهاي اسلو، همه

نيارزد به خردلي

12

چقدر خواب "صلح" سبز ديديم!

زير لواي حلالي سفيد

در كنار دريايي نيلگون

و دژهاي استوار

و ناگهان خود را

يافتيم! در زباله دان تاريخ.

13

چه كسي از آنان بپرسد

درباره صلح ترسويان

نه صلح نيرومندان توانا

چه كسي از آنان بپرسد

از صلح فروش با اقساط

يا ... اجاره اي مشروط!

و زد و بند هاي پنهاني!

صلح سوداگران

و سرمايه گزاران!...

چه كسي از آنان بپرسد

از صلح مردگان ؟

خاموش نمودند خيابان ها را!

ترور كردند پرسشها

و همه پرسشگران را نيز...!

14

بي عشق ازدواج كرديم با زني!

كه روزگاري

كود كان ما را دريد

و جگر گوشه هايمان را جويد!

و او را برديم همراه

براي ماه عسل!

نوشيديم ! و مست شديم

و رقصيديم!

زمزمه كنان

هر غزلي را كه به ياد داشتيم

و بدبختانه

صاحب اولاد شديم

اما همه معلول و عقب مانده

با قيافه اي چون قورباغه ها!

و در پياده روي هاي غم و اندوه

آواره شديم

و اكنون...

نه وطني داريم

كه به آغوشش گيريم

و نه فرزندي!

15

دريغ در اين عروسي

نبود هيچ خبر از

ر قص عربي ،

غذاي عربي ،

شرم و حياي عربي ،

و بچه هاي شهر

نداشتند حضور در اين جشن!

16

نيمي از "مهر" به "دلار" بود

و انگشتري الماس ، به دلار

مزد عاقد نيز به دلار

و كيك عروسي

تحفه اي از آمريكا!

و تور سر عروس!

گلها

و شمع ها

و آهنگ هاي "مارينز"

همه ساخت آمريكا...

17

عروسي پايان يافت

و فلسطين ، در اين شادي ! حضور نداشت...

اما تصوير آن ، بود در همه

ماهواره ها

چهره پنهان شده در پشت "ماسك ها"

ديديم اشكهايش را

كه در مي نورديد امواج اقيانوس ها

و روان بود بسوي

شيكاگو ، نيوجرسي و ميامي

و همچون پرنده اي سر بريده

فرياد مي كشيد:

اين جشن عروسي من نيست

اين پيراهن ، نيز مال من نيست

اين عار و ننگ نيز

از آن من نيست...

هرگز ! اي آمريكا

هرگز ! اي آمريكا

هرگز ! اي آمريكا

28 سپتامبر 1995- نزار قباني

ترجمه : استاد سيد هادي خسروشاهي